تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
حقیقت یک اعتراض


در خانه ای که از پای‌بست ویران است چندان مهم نیست چه کسی هست و چه کسی جایش بیاید بهتر است اما اگر اصرار بر آمدن کسی در واقع اعلام نارضایتی از مشکلات عمیق موجود باشد میتوان  حقانیت آن اعتراض را تایید کرد؛ وگرنه روشن است که هرکس بیاید فاقد قدرت لازم برای حل ریشه ای مشکلات و اصلاح ساختارها خواهد بود. اما در شرایطی که نمیتوان در کوتاه مدت به حل ریشه ای مسایل امید داشت هر نوع تلاشی در جهت هر نوع اصلاحی هرچند مقطعی، میتواند خود زمینه ساز اقدامات اساسی تر در آینده باشد.

با هیاهوی اینروزها به سالروز کوچ او رسیدیم و چه تصادفی! 
 علت همه این دردها را باید از او پرسید:
"انقلاب قبل از خودآگاهی فاجعه است"
هرچند در این قیل و قال باز هم بیشتر فراموش شود؛
هر چند جز اندکی او را آنچنانکه بود و میخواست نشناختند؛
اما برای آنها که او را میفهمند، آنها که او را نه صرفا به واسطه چند جمله رمانتیک یا نقد این و آن  یا به واسطه خواندن معدود آثاری میشناسند؛ بلکه با مطالعه همه آثارش و دریافت شرایط اجتماعی زمانش و شرح حالش به برداشتی کلی از او رسیده اند؛ زنده بودنش و مصداق داشتن حرفهایش آشکار است.


 

"گاه می‌بینیم  همه احساس میکنند که یک چیزی بت است ولی جرات اینکه تبر را بردارند و آنرا بزنند ندارند و به خاطر همین ضعف مدتها بت، بت میماند با وجود افکار عمومی و با اینکه همه فهمیده‌اند که دیگر این ارزشش را از دست داده و نقشی ندارد ولی جرات اینرا که نفی کنند ندارند." (۱)


 

"استثماری وقیحانه تر از استثمار آمریکایی بین همین مومنین و حاجیهای بازار خودمان و سرمایه داران مومن و مقدس و واقعا معتقد ما مطرح است و در عین حال اسمش هم اسلام... این مرزها را باید از هم جدا کرد. حسابها را جدا کرد، به درک که خیلی از مومنین مقدس را هم در این مرزبندی دقیق،خارج از مرز اعلام کنیم و فدا کنیم. مگر همیشه ما باید بایستیم و آنها ما را تکفیر کنند؟ بگذار ما هم یاد بگیریم. ما می‌ایستیم و آنها را تکفیر میکنیم. تکفیر که حق انحصاری گروه خاصی نیست، ماهم یاد میگیریم."(۲)


 

پ ن- ۱و۲: مجموعه آثار ۲۳ (جهان بینی و ایدئولوِژی)


 

+ بیست و هشتم خرداد 1388  •  
عدم تعادل

"درست که دوچرخه کوهستان خریدی و دوچرخه سواری هم از علایق مهمت هست   اما نگفتن که دیگه خودکشی کنی باهاش! ۷۰ کیلومتر دوچرخه سواری تو کوه و کمر بدون تمرین قبلی؟! اینم نتیچه اش: از دیشب که برگشتی تا حالا چهار چرخت رفته هوا از درد کمر و ...
خوبه آدم جنبه هرکاری رو هم داشته باشه. نه به اون روزهای متمادی بست نشستنت تو خونه و نه اینطوری!"*

پ ن: * بخشی از گفتگوهایم با خودم

+ یکم خرداد 1388  •  
عکسها

عکسهایم را در سایت عکاسی آپلود میکنم

 

+ بیست و یکم اردیبهشت 1388  •  
چهره فریب
 

تنها چیزی که فریبکاران پنهان نتوانند کرد چهره شان است.
پس چرا از آشکار شدن بیمناک نیستند؟
چون اکثر بینندگان دلالتهای چهره را در نمی‌یابند.
حواس اکثر آدمها ظاهرا سرجایش است و خوب کار میکند،
 اما در چه سطحی؟

 

 

 

+ یازدهم اردیبهشت 1388  •  
دشواریهای بعد از موفقیت

آنقدر که بعد از ناکامی‌ها تکلیفم با خودم روشن است و می‌دانم چگونه با خودم رفتار کنم، چگونه به خودم آرامش دهم، چگونه گلیمم را از آب بیرون بکشم، چگونه دوباره شروع کنم؛ بعد از موفقیتها تبحری در این زمینه ندارم.
خیلی وقتها بعد از موفق شدن آنقدر بد عمل میکنم که نتیجه نهایی کار از یک شکست کامل هم بدتر می‌شود.
در موفقیت ماندن و کامیابی ها را استمرار بخشیدن همیشه برایم بسیار دشوار تر از نا امید نشدن بعد از یک شکست و شروعی دوباره بوده است.

 

+ بیست و ششم فروردین 1388  •  
بنی آدم؟

"آنان انتظار را زندگی میکنند"  [همشهری-23/1/88] 
مادری در رقابت با گربه ها بر سر پس مانده غذا برای فرزندانش! اینجا آفریقاست یا هند؟
نه اینجا سرزمینی است که تریبوندارانش آنرا ام القرای اسلام می نامند و ادعاهایشان هر روز گوش آسمان را کر می کند و او یکی از هزاران مفلوک این سرزمین...
 انسان سالم در برابر چنین واقعیتی چه عکس العملی نشان میدهد؟ کمی تا قسمتی متاسف میشود؟ ناچ ناچ میکند؟ از حکومت انتقاد میکند؟ فردا بیشتر صدقه میدهد؟ و چند روز بعد یادش میرود؟
 کسی نمیتواند خود را در چنین موقعیتی تصور کند. چه لزومی به اینکار هست؟
برای آنها میگویم که لا اقل ادعای انسان بودن دارند. دینداری پیشکش. اگر توانستیم خود را در چنین موقعیتی تصور کنیم و همه وجودمان مملو بغض و کینه و نفرت نشد، اگر نخواستیم سر به تن خیلی ها نباشد، اگر حالمان از عوامفریبی ها بهم نخورد، اگر توانستیم بعد از چند لحظه به کاری که مشغولش بودیم ادامه دهیم، ... باید در انسان بودن خود دچار تردید شویم.

+ بیست و چهارم فروردین 1388  •  
ضربان بودن

هربار که از نوشتن باز میمانم، باز سراسیمه به سراغش میروم
مبادا که از یاد برده باشمش
مبادا که حرفی برای گفتن نمانده باشد
مبادا که مرده باشم!
با نوشتن لااقل به خودم نشان می‌دهم که هنوز هستم
که هنوز بودنم نشانه ای دارد
چرا که چیزی بهتر از نوشتن زنده بودنم را یاد آور نیست
نوشتن ضربان بودن من است

 

+ بیستم فروردین 1388  •  
137

بهار مبارک است
حتی اگر برایم چیزی نداشته باشد جز شنیدن صدای شادی گنجشکها...

 

+ سوم فروردین 1388  •  
بهانه بازی

دل غبار آلود این فرو خفته تاریخ
از نزول دمادم آیات هستی
بهانه بازی می‌سازد
که وارث اسارت زمین را
مهر کوری و کری زده اند

 

+ دوم فروردین 1388  •  
مستی دیگر شدن



باشد که در این بهار، مستی دیگر شدن  سودای شیرین‌مان شود...

 

+ یکم فروردین 1388  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad