تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
حرفها و زندگیها
 

حرفهايي هست كه حتي يكبار گفتنشان هم زياد است و حرفهايي هست كه بايد تا هميشه فريادشان زد.

_زندگي براي بعضيها يك شوخي بزرگ است و براي بعضيها يك تراژدي بزرگ

 

+ سی و یکم شهریور 1386  •  
طرح الهی
 

کدام کار است که آنرا با نهايت ميل و اشتياق انجام ميدهيد  ، حين انجامش در آن غرق ميشويد ، از محيط جدا و بي خبر ميشويد، به عاليترين لذتي که تا کنون تجربه کرده ايد ميرسيد ، به بالا ترين سطح تمرکز ميرسيد ، گذشت زمان را حس نميکنيد ، با انجامش خود را موجودي مفيد و با ارزش حس ميکنيد و اشتياقتان به زندگي صد چندان ميشود ، به سادگي وقت و پول خود را صرف آن ميکنيد ، براي انجامش از بسياري کارها و لذتها و برخورداريهاي ديگر صرفنظر ميکنيد ؟
اين کار ويا کار ديگري در همين زمينه و نوع   هدف خلقت شماست . به قول اسکاول شين   طرح الهي شما همين است . کاريست که براي انجامش وارد اين دنيا شده ايد و همان فلسفه وجودي شماست
سخت ترين عذابهاي دنيايي از آن کسانيست که نميدانند در اين دنيا چه کاره اند  ، براي چه زنده اند و به چه دردي ميخورند ؟
و بالاتر از آن عذاب کسانيست که مي دانند کارشان چيست اما نتوانسته اند به آن بپردازند و مجبورند کاري را انجام دهند که هيچ تجانسي با آن ندارند. انجام کاري که براي آن ساخته نشده اند آنها را به موجوداتي تبديل ميکند سرشار از تظاهر  ، تصنعي ، گيج و گنگ و بيربط

 

+ بیست و چهارم شهریور 1386  •  
مبارک شدن
 

جشنها و عزاداري هايمان حامل چه معنايي هستند؟ چرا بايد به مناسبتهايي شاد شويم  و به مناسبتهايي اندوهگين ؟ ملاک مبارک بودن و مصيبت بودن چيست؟
در دين ما يک ملاک اساسي و عميق  براي شادي و حزن، براي عيد و عزا گرفتن، براي فرخنده بودن يا نبودن وجود دارد که اين مساله را توضيح مي دهد 

هرامري که به تعالي آدمي کمک کند مبارک است و هر چه  بر خلاف اين  نا مبارک 
 
با درک اين معيار به روشني شاهد شکستن قلمرو مرسوم و کليشه اي ذهنمان خواهيم بود . خواهيم ديد که نوع زيستنمان بسياري از اعياد و عزا داريهايمان را بي محتوا ساخته است
 
در ميابيم که دامنه شادي واندوهمان ميتواند بسيار گسترده تر و عميقتر از محدوده مراسم و سنتهاي رايج  فرهنگمان باشدميتوانيم عيدها و جشنهايي داشته باشيم که در هيچ تقويمي ذکر نشده و در هيچ قالبي نگنجد اما از همه آن مراسم تقويمي و قالبي   با محتوا تر باشد  و به سوگ مصيبتهايي بنشينيم که  اشکهاي هيچ سر در آخوري برايش نمي ريزد .در ميابيم که شادي يا اندوهمان در برابر هر واقعه اي بايد متناسب با تاثير آن واقعه در سير معنوي زيستنمان باشد . چه بسا واقعه اي يا عملي که در زندگي روزمره مان به هيچ انگاشته مي شود  ارزش بر پا ساختن جشني بزرگ را داشته باشد

 

+ بیست و سوم شهریور 1386  •  
عالم دل
 

دل عالمي ديگر است
فارغ از دغدغه هاي عقل
که عقل به  پا  ره مي سپارد و دل به  پر
پرنده کجا و ترديد راه و بيراه؟
پرنده کجا و ترس چاله و چاه ؟
آسمان پرواز کجا و آفات زمين ؟

 

+ بیست و دوم شهریور 1386  •  
زیبا زیستن
 

از نظر چگونه برگزار کردن زندگي آدمها کم و بيش به دو دسته خوشايند و ناخوشايند تقسيم ميشوند

آدم ناخوشايند   :  آدم ناراحتي است و ناراحتي اش را هميشه به اطرافياني که تاثير پذير باشند تزريق مي کند . محشور بودن با چنين آدمي به واقع عذابي اليم است و دوري از او موهبتي عظيم !  حتي اگر همه چيز  برايش ايده ال شود  باز هم علتي براي ناراحت بودن پيدا مي کند .  وجه غالب شخصيت او ناراحتي است  در اشکال مختلف : اضطراب ، هول ،دستپاچگي ، وسواس ، عصبيت ، بهانه جويي ، ترس   و انواع رذايل اخلاقي

آدم خوشايند : کسيکه روح زيباي هستي را درک کرده باشد زيبا خواهد زيست و ناملايمات و رنجها نخواهند توانست زيبايي روح و انديشه اش را تخريب کنند چرا که او خود را از زندگي و وقايعش والاتر خواهد يافتچه گوهرهاي عزيزي هستند  آنها که با وجود همه مشکلات و رنجها مي توانند زندگيشان را زيبا برگزار کنندو چه موهبت عظيمي است محشور بودن با آدمهايي که به سطوح والاي زيبا زيستن رسيده اند  . آنها در هر شرايطي و به هر حال و کاري که باشند زيستني آهنگين دارند . آهنگي اميد بخش و شکوهمند که تنها به گوش جان ميتوان شنيد . درک اين نوا سرمستي ژرفي به همراه مي آورد

 

 

+ بیست و یکم شهریور 1386  •  
نیایش_1
 

 

خدايا

اگر به تو مومن نمانم  و فراموشت کنم     اگر از تو هدايت و ياري نجويم  اگر الطاف هميشگي ات را از من دريغ کني و مرا به حال خود واگذاري     زير آوار هولناک  ندانستن ها  نتوانستن ها و ضعفها  از من چه ميماند؟ در هجوم پليديها چگونه از خويش دفاع کنم؟

 

+ بیستم شهریور 1386  •  
صعود
 

در مسير نامحدود تکامل   هميشه و در هر کاري ميتوان راههاي بهتري يافت.با اين نگرش به زندگي است که زيبايي شکوه و عظمت وجود  در تحول   نو شدن و پيشرفت مداوم روحي و فکري و شکل زيستن نمايان مي شود.با عمل به چنين شناختي است که اين طرح به خويش وانهاده خواهد توانست خود را به سر انجام برساند و از دام قالبهاي پوساننده  روز مرگي بگريزد.چنان روح پويايي است که هرگز در تکرار زندگي تمام نميشود و هميشه خواهد توانست افقهاي تازه اي   را در انديشه و احساس خود کشف کندوآنها را در شکل زيستنش تجلي بخشد و تنها چنين روح هايي هستند که ميتوانند چون دو چشمه پايان ناپذير  هميشه يکديگر را با شيوه هاي متعاليتر زيستن آشنا و سيراب کنندو  چنين موانستي است که ميتوان عشق ناميدش  و چنين عشقي که آفريده دستان تواناي دو روح متعاليست  زمينه ساز تعاليشان در راه آن عشق ماورايي به روح وصف ناپذیری که متعلق به آنند خواهد بود

 

 

+ هجدهم شهریور 1386  •  
نقاب مجازی
 

امكان مخفي ماندن به عنوان يكي از مهمترين خصوصيات اينترنت به آدمها اجازه ميدهد كه بتوانند با جسارت بيشتري خودشان و ماهيت حقيقي شان را بروز دهند . نسبت به دنياي واقعي هم انواع خاصي از رذايل فرصت بيشتري براي بروز ميابند و هم گونه هايي از  فضايل . اين نقاب مجازي همانقدر كه ميتواند وسيله جولان بديها شود ، به همان اندازه نيز ميتواند امكان بروز نيكيها را فراهم آورد . اما در اينجا نيز مثل دنياي واقعي هميشه اكثريت با بيهودگيها وكژيهاست تا راستيها

+ هفدهم شهریور 1386  •  
نامها و یادها
 

 

 

در مقابل ميليونها نام بي يادي که رفته اند و خواهند رفت بدون اينکه هيچ اثر و خاطره اي از آنها در يادها بماند     نامهاي معدودي هستند که  هر يک مترادف دنيايي شکوهمند از معنايند . نامهايي که هر يک با خلق آثاري شگفت به نوعي حقيقت وجود را برايمان باز گو مي کنند . نامهايي که رسالت بودن خويش را به زيبا ترين شکل انجام دادند و اکنون يادشان ميهمان قلب ميليونها انسان است. آنها آفريدند تا جاودانه شوند. چه عزيز و عظيم است آفريننده بودن ! آفرينندگي راه جاودانگيست. يادهاي عزيزي که در دلمان زنده اند هريک گونه اي از زيبايي بي نهايت هستي را برايمان باز آفريني و باز گويي مي کنند  تا بدانيم که بايد رهسپار کدامين منزل شويم و چگونه

 

 

+ هفدهم شهریور 1386  •  
حرف دل
 

حرف  عقل را ميتوان با عنواني يادداشت نمود و هر زماني به آن پرداخت .براي نوشتن حرف عقل علم به موضوع و انديشيدن کافيست
اما حرف دل را فقط در لحظه فورانش مي توان نوشت . نه قابل به تعويق انداختن است ونه قابل انديشيدن. حرف دل قابل برنامه ريزي نيست. نميتوان در زمان مناسب به موضوعي معين پرداخت  اگر هم بتوان حاصل کم عيار خواهد بود و تصنعي.   تنها يک  لحظه ناب وجود دارد که احساسي ناب فوران ميکند   زاييده ميشود  و بعضي از اين احساسات قابل نگارشند . ناب ترين حرفهاي دل بي اختيار و بي انديشه نوشته شده اند

 

 

+ شانزدهم شهریور 1386  •  
کجا بهتره ؟

نتیجه اون سفرهای مارکوپولویی دنبال کار این شد که بیام اینجا  : یه شهر کوچولو که اگه امکانات شهرهای بزرگ رو نداره ، از مشکلات اونجا هم درش اثری نیس. طبیعت زیبا ، هوای پاک ، بدون ترافیک ، بدون ازدحام ، با امنیت و آسایش بسیار بیشتر و به طور کلی استانداردهای زندگی بالاتر . برخلاف خیلی از ساکنان شهر های بزرگ که زیر فشار های چند جانبه تا سطح "فقط زنده بودن" تنزل کردن ، اینجایی ها دارن زندگی میکنن و میتونن از زندگیشون لذت ببرن .
آدم در چنین محیطی با آرامش و سلامت زندگی کنه بهتره یا در شهری مثل تهران با امکانات و ارتباطات بیشتر ؟
هنوز به جواب قطعی نرسیدم . والبته این سوال برای آدمایی مثل من که از طبقه متوسطن میتونه مطرح بشه وگرنه طبقات مرفه که در همون تهرانش میتونن هر دو مورد رو داشته باشن و اصلا نیازی ندارن از شمال شهر بیان پایین ؟

+ پانزدهم شهریور 1386  •  
سفر
 

زیستن برای ماندن کار حیوان است و کار انسان ،  زیستن برای رفتن ، برای یک سفر . 
در اینجا همه ابعاد زیستن در   وسیله سفر بودن    است که معنا میابد

 

+ چهاردهم شهریور 1386  •  
برگهای نافرجام

نوشتن براي نويسندگان اصيل نوعي زايش است.
آنها ناخود آگاه مي نويسند شايد بدون اينکه بدانند چرا و چگونه و براي که .آنها واسطه بي اختيار فرود آوردن حرفها از عالم درون به عالم بيرونشان هستند. انها هرگز مانند بعضيها براي نوشتن زور نميزنند  هرگز سعي نمي کنند بنويسند بلکه اين  حرفها هستند که از درونشان به بيرون فوران ميکند .
 بسياري از اين آفرينندگان بي اختيار نميتوانند آثارشان
را به دست مخاطبانشان برسانند.
 گروهی از آنها در اينکه آيا اصلا آثارشان مي تواند
مخاطبي داشته باشد يا نه دچار ترديدند.
 گروهی اصلا دوست
ندارند شناخته شوند .
بعضی از عاقبت نشر آثارشان در هراسند.
...
اينگونه است که هزاران هزار برگ نافرجام
نوشته مي شود وقبل از اينکه کسي آنها را بخواند از بين ميرود . خود نويسنده نابودشان ميکند و يا بعد از او اطرافيان نا آگاهش .بعد از مرگ نويسنده يکي از اطرافيان صدايش را در مياورد که   ا...دفترچه خاطرات متوفي پيدا شد !

+ سیزدهم شهریور 1386  •  
گریزگاه
وبلاگ براي ما حکم يک گريز گاه را يافته است :
گريز گاهي براي فرار از سختيهاي روز مرگي
براي فرار از رنجهاي زندگي در سايه بايدها و نبايدهاي حضرات رئيس
براي فرار از جو خشک ورسمي و متظاهرانه محيط و رسانه ها
براي فرار از شعارها و حرفهاي کليشه اي و تکراري و همه بيفايده واعظان ريا کار
براي فرار از هر آنچه ارباب قدرت و ثروت مي خواهند به زور در مغزمان فرو کنند تا کاملا شير فهم شويم که دنيا دست کيست و تکليفمان براي تبديل شدن به يک بنده آرام و رام و تسليم و آماده دوشيده شدن و سواري دادن چيست

ما براي گفتن و خواندن حرفهايي که از منبر ها و تريبونها و شبکه هاي تلويزيوني و ماهواره اي و روزنامه ها و کتابها مي توان شنيد و خواند به اينجا نيامده ايم.
بايد بدانيم ويژگيهاي منحصر بفرد اين محيط چيست و اين ويژگيها چه نوع نوشتني را طلب مي کند ؟

اين يادداشت را اول از همه به عنوان تذکري به خودم نوشتم
و بعد براي همه آنها که نمي خواهند براي هميشه يک وبلاگ نويس  بي خاصيت و تفنني بمانند
+ سیزدهم شهریور 1386  •  
طرح به خویش وانهاده

حکایت ما تبعیدیان زمین مثل اینست که مجبور باشیم امتحان انشا بدهیم با موضوع آزاد و وقت نامعلوم ؛ و امتحان گیرنده بگوید هر وقت دلم خواست برگه را از دستتان میگیرم  و خودم میدانم   بر اساس وقتی که به هر کدامتان دادم و شرایطی که دارید برگه تان  را چطور تصحیح کنم . مطمئن باشید حقتان را خواهید گرفت ! و ما برگه در دست نمیدانیم 50 سال دیگر برگه را از دستمان میکشد یا 50 ثانیه دیگر ؟ چه باید کرد ؟

+ دوازدهم شهریور 1386  •  
می نویسیم

مي نويسيم    هرچند بي تحقيق و تخصص   که حقيقت را تنها در نوشته هاي متخصصان و محققان نبايد جست

مي نويسيم    شايد که در نوشته هايمان حقيقتي ناگفته باشد و ناصواب بودن حکم آنها را که دور فهميدن و بيان کردن هم حصار صلاحيت مي کشند عيان کند

مي نويسيم    اما از نوشتن نان نمي خوريم و حرفمان حرف خودمان است

مي نويسيم...

+ دوازدهم شهریور 1386  •  
اندر حقیقت افاضات ما
آدمهای درست و حسابی و رسمی هستند که نوشته های درست و حسابی و رسمی دارند و ما (من) هیچ چیزمان شبیه ایشان نیست . اصلا ما  مال این حرفها نیستیم . پس تقریراتمان نیز چنان نیستند و نخواهند بود . حال اگر کسی بعضی یادداشتهای ارتکابیمان را چنان بپندارد   یقین بداند که امر بر او مشتبه شده ...
+ هفتم شهریور 1386  •  
تغییر ذائقه
در کنار یادداشتهای روز ، بعضی از یادداشتهای وبلاگ قبلی ام را نیز وارد میکنم . حالا می بینم بعضی از آن حرفها دیگر اهمیت سابق را برایم ندارند . وسبک بیان بعضی شان فقط برای مخاطبان خاصی مناسب است . چقدر ذائقه فکری ادم با گذشت زمان تغییر میکند ! اما مطمئنا هر حرفی باید تا حد امکان برای طیف گسترده تری از مخاطبان قابل طرح باشد و این هنر گوینده است که بتواند محتوای ارزشمند و تاثیر گذاری گسترده را در کنار هم پدید آورد . البته از این قضیه باید حرفهایی را که آدم فقط برای دل خودش می نویسد  جدا کرد . به هر حال این نوشته ها  حکم فرزندان معنویم را دارند .بچه آدم بسیار بعید است که دقیقا همانطوری بشود که آدم دلش میخواهد اما این فرزندان دقیقا همانی هستند که میخواهم .
+ ششم شهریور 1386  •  
و اینک بلاگفا
کلی با بلاگ اسپات و ورد پرس ور رفتم اما در مجموع و با شرایط خودم که بیشتر اهل درگیریهای فکری هستم تا فنی  ، رای به بلاگفا دادم . هرچند الحق و الانصاف بلاگ اسپات کاملا حرفه ای طراحی شده و همه جور امکاناتی در اون هست اما سرعت باز شدنش قابل مقایسه با بلاگفا نیس و کمی پشتیبانی زبان فارسی در اون ضعیفه . و هرچند این بلاگفا هم در همین شروع کار صفحه تنظیماتش همه جور مشکلی داره   : از فعال نبودن دکمه ثبت تغییرات تا اعمال نشدن بعضی تغییرات ، ... با همه اینا فرض میکنم به زودی همه چیز درست میشه...  
+ ششم شهریور 1386  •  
یکی بود یکی نبود
 

برخوردی در یک لحظه برای اولین و آخرین بار و احساسی در نهایت حیرت : گویی آشنای همیشگیم بود... همیشه باید مترصد کشف خویشاوندان معنویمان باشیم؛ آنها عزیز ترین کسانمان در این دنیایند.

 

+ دوم شهریور 1386  •  
سلام

به این نتیجه رسیدم که باید از پارسی بلاگ کوچ کشی کنم به اینجا و شاید بعدا از اینجا هم رفتم به بلاگر گوگل !  فعلا تا مدتی گرفتار اسباب کشی (انتقال آرشیو) و سرو سامان دادن به اینجا هستم.
زندگی همینه !

+ یکم شهریور 1386  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad