تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
ملاک اصلی قضاوت
 

...هر دوره اي يك مسأله را داغش ميكنند وهمزمان از تمام بلندگوهايشان آنرا فرياد ميزنند  آنچنان كه گويي هيچ مساله اي مهمتر از آن وجود ندارد.
اين بازي را مي شناسيد ؟
بار ديگر اين درس ارزشمند آموزگار بيداريمان را به ياد آوريم كه :
يك ملاك براي قضاوت راجع به هر مساله ديني ، اعتقادي ، فكري ، سياسي و... كه هر كسي و هر گروهي مطرح مي كند هست و آن اينكه :
اين مساله اكنون و در اين شرايط مكاني و زماني  من و جامعه ام ، چه تاثيري در زندگي من و سرنوشت فردي و اجتماعي من دارد ؟ 
اگر بي تاثير است يا در برابر دردها و مسايلي كه بدانها دچارم اهميت چنداني ندارد ، بايد بفهمم كه مساله يا غلط طرح شده يا غلط حل شده يا اساسا طرح شده تا مسايل مهمتري مطرح نشود و از توجه به آنها باز مانم ... 

 

+ سی ام مهر 1386  •  
وارونگی اولویتها
 

اگر موضوع كم اهميتي برايمان مهم شود ،
حتما موضوع مهمي نيز هست كه برايمان كم اهميت شده است .

 

+ بیست و نهم مهر 1386  •  
منازل شناخت
 

بر خلاف علوم پايه و تكنولوژي كه ابتدا در كشورهاي صنعتي توليد ميشود     و بعد به كشورهايي چون كشور ما وارد  ، و در نتيجه در اين زمينه آنچه در دست آنهاست جديدتر  و پيشرفته تر و برتر است  ؛  در زمينه فرهنگ و دين و بطور كلي علوم انساني  ، مصالح برتر در دست ماست  چرا كه ما وارث آخرين و كاملترين  دين الهي و ريشه دارترين فرهنگهاي بشري هستيم . اما چون قرنها اسير دردها و امراض فردي و اجتماعي مختلف بوده ايم ، هنوز نتوانسته ايم وارثان شايسته اي براي اين ميراث گران  باشيم و از آنها چنان كه شايسته است براي ساخت الگوها و جهتها و روشها و ابزار متناسب با زمان  براي زيستن آگاهانه و تاثير گذار و هدفمند در متن جامعه بشري  بهره گيريم  . هنوز نتوانسته ايم ناخالصيها و عناصر بدلي و مزاحم را از اين گنجهاي گران بزداييم  هنوز نميدانيم چگونه بايد اين مصالح را براي ساخت ابزاري كارا در زندگي مادي و معنويمان در اين عصر تركيب كنيم . در نتيجه در اين زمينه هم مانند علم و تكنولوژي در نهايت حقارت بايد شاهد باشيم كه نسل نو خوراكش را از غرب ميگيرد 
و گويي آنها از همان معارف الهي  ناقص ترشان و نيز از انديشه هاي غير الهي و من درآورديشان بهتر ميتوانند بهره گيرند ، حتي در هر مورد كه لازم ببينند سري هم به مصالح ما ميزنند  و از آنها به بهترين شكل براي پر كردن كمبود ها و و خلاء هاي فكريشان استفاده ميكنند . نمونه اش همين آثار حضرت مولانا كه سر از امريكا در آورده . ويا با تحقيقات و آزمايشات بسيار به نتايجي ميرسند و آنها را با آب و تاب فراوان به عنوان دستاوردهاي مهم خود تبليغ ميكنند  در حاليكه غالب اينها و خيلي بيشتر  و مهمتر از اينها در معارف ديني و فرهنگي خودمان هست ...
درحاليكه مصالح لازم براي پي ريزي برترين بنيانهاي فكري و روشهاي زيستن در دست ماست  ، نسل نو به خاطر عدم ارائه صحيح و متناسب با زمان اين مصالح بايد به سراغ غرب برود و بيشتر آناني هم كه به سراغ مصالح خودمان ميروند  ، نميتوانند گوهر را از غير آن تشخيص دهند و نميدانند بر اساس كدام سلسله مراتب   بايد به مطالعه بپردازند : قران را نخوانده ميروند سراغ روايات و روايات معتبر و مهمتر را نخوانده ميروند سراغ آثار متاخرين و در ميان اينها نيز نميتوانند آثار مهمتر و با ارزشتر را از غير آن تشخيص دهند . و آنها هم كه بر اساس سلسله مراتب به مطالعه مي پردازند غالبا به دليل مسخ روح دين در نظام آموزش ديني ما از درك جوهر دين و زاويه نگرش ديني ومتد شناخت و عمل بر اساس تعاليم دين   آنچنانكه در سيره پيشوايانمان مي بينيم باز ميمانند و معمولا چنانكه مي بينيم مجموعه معارفي كه با مشقت بسيار تحصيل كرده اند به كار مردم و به درد جامعه و جوانان نمي خورد .


  نتيجه اینکه در زمینه علوم انسانی ، نه آنها كه به سراغ غرب ميروند  ، ميفهمند    بسيار بالاتر و جامعتر و كاملتر از معارفي كه از آنجا به دست آورده اند در دست خودمان است و نه بيشتر آنها كه به سراغ معارف خودمان ميروند به شناختي اصولي و صحيح از روح دينمان  و مباني و اولويتهايش دست پيدا ميكنند .
و چنين است كه ما نقشه گنج در دست نشسته ايم و خواندنش ندانيم ، هر از گاهي كسي سر رسد و به اقتضاي منافع خود ، نا كجا آبادي را نشانمان دهد ، ما نيز ساده لوحانه سر به آنسو نهيم .

 

+ بیست و هشتم مهر 1386  •  
برخوردها

 

   در ميان خلق  ،  
   غرق در مكاشفه اي شگفت
   توفيق شناخت آيات زنده الهي
   كشفهاي تسلي بخش ...
   فهميدن اينكه چه خوباني هنوز در دنيا هستند و ديدنشان  ،  آنقدر تاثير گذار هست كه بخشي از   رنجهايت را تسكين دهد ،
   درك حضورشان  مايه دلگرمي و آرامش است هر چند از تو دور باشند و نتواني باآنها معاشرت داشته باشي
   بعضي از ايشان چنان وجود تاثير گذاري دارند كه حتي يك لحظه ديدنشان ميتواند موجي از نيروهاي معنوي را به آدمي منتقل كند


 

+ بیست و چهارم مهر 1386  •  
موهبت
 

داشتن   دشمن،  مخالف  يا منتقد     حتي از نوع ناجوانمرد ، هتاک يا بي انصافش ،   موهبتي گرانقدر براي قويتر شدن است

 

+ بیست و سوم مهر 1386  •  
تنش
 

چرا آدمي انتظار دارد که همه مطابق ميلش رفتار کنند ؟
چرا تنشها و در گيريهاي روزمره بايد چنان تاثير مخربي بر او بگذارد که روند معمول زندگيش مختل شود و حتي سلامت روانيش به خطر افتد ؟
محيط ما پر است از آدمهايي که همه چيزشان با ما متفاوت است : وراثتشان    محيطشان   تعليم و تربيتشان  تجربه ها و شرايط زندگيشان و طبيعي است که اين تفاوتها عامل بروز رفتارهاي بسيار متفاوتي خواهد بود
اما خود پسندي خيلي از آدمها اجازه درک اين تفاوتها را به آنها نميدهد  
آنها را به موجوداتي  متکبر تبدیل می کند که حوصله خيلي ها را ندارند   از خيلي ها متنفرند و   حالشان از بعضی ها به هم مي خورد و دوست ندارند بعضی ها حتي از فاصله چند متري به آنها نزديکتر شوند واگر مجبور به صحبت با کسانی  شدند چنان قيافه و لحن وحشتناکي پيدا ميکنند که طرف از زنده بودنش شرمنده مي شود ! ترجيح مي دهند هر چه زودتر از ميان اينهمه موجود بي سرو پا و پست  فرار کنند و بعضي ها  در اين فرارحتي از کشورشان هم فرار مي کنند
راجع به ارزش وجودي خيلي ها تنها با يک نگاه و يک برخورد قضاوت ميکنند و هر کسي را به سادگي محکوم ميکنند و در هر مورد که لازم تشخيص دادند فحشهايشان را     اگر جراتش را داشتند حضورا وگرنه غيابا نثار ميکنند . بعضي از آنها به موجوداتي تبديل شده اند که تخصصهاي عجيبي دارند
تخصص ناراحت شدن از دست اين وآن
تخصص بد بيني و سوء تعبير
تخصص گله و ناله و زاري و غرغر
تخصص غيبت

در يک درگيري و تنش ارتباطي مهمترين موضوعي که بايد به آن توجه کنيم  اينست که خود در به وجود آوردن اين وضعيت تا چه اندازه مقصريم ؟  و چگونه ميتوانيم اين تقصير را جبران کنيم  و چه کنيم تا ديگر چنين اشتباهي را تکرار ننماييم.  به عبارت ديگر تنها مساله اي که ميتواند عامل ناراحتيمان باشد اشتباه خودمان است و ناراحت بودن  به خاطر اشتباهي که از طرف مقابل سر زده است بي معني و بي مورد است

 

+ نوزدهم مهر 1386  •  
مطلق نگری
 

عباراتي از اين دست را بسيار شنيده ايد :  مرد جماعت همشون ، زن جماعت همشون ، راننده جماعت همشون ...  اينها نمونه هاي رايجي از يك نوع مطلق نگري هستند كه در آن يك صفت منفي به گروهي از آدمها نسبت داده ميشود  و به عبارت خودماني تر يك گروه از آدمها به يك گاري بسته ميشوند . ويا شنيده ايد كه "  ازدواج مرگ عشق است "  اين تجربه كسانيست كه از ظاهر كسي خوششان آمده  و بعد از ازدواج  ديده اند كه آن جذابيت اوليه به تدريج رنگ باخته  ، آنها هم به اين نتيجه رمانتيك رسيده اند .  آن علاقه اوليه را عشق مي پندارند و مرگ آنرا بعد از چنان ازدواجي به صورت يك نتيجه محتوم و يك الگوي كلي در مياورند . در حاليكه بايد به اين درك ميرسيدند كه اگر فقط بر اساس خوشايند هاي ظاهري و ملاكهاي سطحي مثل تيپ و كلاس و وضع مالي   از كسي خوششان بيايد  و خيال كنند عاشقش هستند چون اين ويژگيها بر خلاف ويژگيهاي روحي و معنوي پويا نيستند  و قابليت رشد و تكامل ندارند ،  بعد از ازدواج به تدريج اهميت خود را از دست ميدهند  و براي فرد عادي ميشوند و او ديگر آن علاقه آتشين اوليه را حس نخواهد كرد . اين نمونه نوع ديگري از مطلق نگريست كه در آن بر اساس تجربه اي خاص كه در شرايطي خاص به دست آمده براي يك عمل به طور كلي و بدون قيد وشرط ، الگو سازي و نتيجه سازي ميشود . 
به طور كلي مطلق نگري به معني بسط و تعميم يك صفت يا يك مفهوم  به يك كليت است با استناد به چند نمونه و چند جزء از آن كليت كه واجد آن صفت يا مفهوم بوده اند . 
اين نوع نگاه كه به تعبيري   سياه و سفيد ديدن اشخاص و مسايل   و يا همان تلقي  " مشت نمونه خروار است" ميباشد   يكي از روشنترين نشانه هاي نگرش عوامانه  است كه متاسفانه امروز حتي به طبقه تحصيلكرده ما نيز سرايت كرده  و اساسا با ديد علمي و منطقي در تعارض است.
يكي از ملاكها در تشخيص سطح شعور آدمها اينست كه ببينيم در آرا و نظراتشان تا چه اندازه دچار مطلق نگري شده اند .


 

+ هجدهم مهر 1386  •  
بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان
 

 

 حرفهایی هستند که تاریخ مصرف ندارند. اصولا به میزانیکه عیار و سهم حقیقت در حرفی بیشتر باشد، آن کلام جاودانه تر خواهد بود. در مقاله زیر که یکسال و اندی پیش در روزنامه اینترنتی " ایران ما " آمده؛ مصطفی ملکیان در ریشه یابی وضع کنونیمان، به عللی فرهنگی میرسد که تا تغییر نیابند، وضع ما نیز تغییر نیابد 

مصطفي‌ ملكيان‌ به اواويت فرهنگ بر سياست معتقد است و به همين جهت وظيفه روشنفكر را بيشتر نقد فرهنگي جامعه مي داند تا نقد سياسي دولت. او در همين راستا به‌ عوامل‌ و عناصري‌ اشاره مي كند‌ كه‌ موجب‌ عقب‌ماندگي‌ ما ايرانيان‌ شده‌ است‌.


ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ هفدهم مهر 1386  •  
سرکشیهای دل
 

كار دل دوست داشتن است
دل دوست ميدارد  
بي همراهي عقل
بي ملاحظه و گستاخانه
بي قيد وشرط
بي چون و چرا
دل در دوست داشتن  هيچ مرز و محدوديتي نمي شناسد
دل نصايح عقل را نمي پذيرد
دل آموزش پذير نيست
نميتوان يادش داد كه  كي ، كجا ، چگونه ، چه چيز را ، چه كس را و چرا دوست بدارد
دل قابل برنامه ريزي نيست
دل رام ناشدنيست

وقتي كسي را دوست ميدارد  چه بايد كند ؟
دوست داشتنش را مخفي كند يا نشان دهد ؟
چگونه مخفي كند ؟
چگونه نشان دهد ؟
خاموش بماند يا سخن بگويد ؟
چگونه خاموش بماند ؟
چگونه سخن بگويد ؟
گاه از فرط علاقه كار را خراب ميكند  و رفتاري ميكند كه طرف را از خود ميراند !
معمولا بهترين كاري كه ميتواند  اينست كه برايش دعا كند  
بهترينها را برايش بخواهد
بسيارند آنها كه نميدانند دعاي چه دلهايي پشت سرشان است

وقتي نوبت به دوست داشتن آدمها ميرسد دل در پي سركشيهاي خيال   زمان ومكان را بي خيال ميشود !
برايش مهم نيست  آنكه ميخواهد دوستش بدارد دور و برش زندگي ميكند يا هزاران كيلومتر از او دور است
معاصر اوست يا هزاران سال پيش ميزيسته
او را ديده است يا نه
آن طرف او را ميشناسد و قضيه را ميداند يا نه
و اگر بداند او نيز دوستش خواهد داشت يا نه
...
دل در دوست داشتن هيچ شرطي نمي پذيرد

دل دلايلي دارد كه عقل از آن آگاه نيست (پاسکال) 


+ شانزدهم مهر 1386  •  
زیبایی-3
 

در برابر سايه هاي هولناك تنهايي و تلخيهاي تبعيد و زشتيهاي اين تبعيدگاه   بايد گريزگاهي يافت و تسلايي و مرهمي تا بتوان چند صباح ناگزير دنيا را تحمل كرد. در اين گريز تجليهاي بي مانند آن زيباي مطلق را چون پناهگاهي پيرامون خويش ميابيم و در كنار  نمودهاي متنوع زيباييش در هستي  ،  عاليترين جلوه هاي زيبايي را در عاليترين خلق او  انسان   ميتوان ديد . گرچه نمونه هاي اعلاي زيباييهاي شكوهمند انساني را تنها در تاريخ و در كتابها ميتوان يافت اما هنوز هستند كسانيكه بتوان از درك زيباييهاي وجود و حضورشان سرمست شد .
گاه تابناكي چهره اي
زيبايي لحني
ظرافت رفتاري
بيداري وجداني
ایثار پنهانی
سرزندگي حضوري
صبری بر ابتلایی
بخشش بيدرنگ جفايي
متانتي در برابر عصبيتي
تواضعي بي ريا
مهرباني بي دريغ
صداقتي بي تكلف
صميميتي بي تصنع
صراحتي گستاخانه
صلابتي حق مدارانه
...
وهريك كشفي در وجودي
هريك رايحه اي كه ذهن آدمي را عطر آگين ميكند و انگيزه اي ميشود تا چنان بودني را الگوي خويش سازيم.

 

+ پانزدهم مهر 1386  •  
زیبایی-2
 

روح آدمي براي زنده و سالم ماندن نيازمند دريافت و ايجاد زيباييست
اگر در خوراك روزانه روحمان حد معيني از زيبايي وجود نداشته باشد  و اگر نتوانيم در زيستنمان  نوعي از زيبايي را پديد آوريم روحمان مريض ميشود و ميميرد. آدمهاي بي روح را كه زياد ديده ايد ؟ همين جنازه هاي متحرك كه هر روز شاهديم و پيش از مرگ جسمي به مرگ معنوي رسيده اند...
زيبايي جلوه هاي بينهايت متنوعي دارد . كدام جلوه هايش را مي فهميم ؟  آيا زيباييهاي معنوي را هم به اندازه ديگر زيباييها مي شناسيم ؟    اينها دير ياب ترين و متعاليترين انواع زيباييها هستند  و بايد تا جاييكه ميتوانيم ذائقه روحمان را با آنها آشنا كنيم و خود نيز آفريننده آن باشيم .
ميتوان گفت فلسفه وجودي بشر كشف و خلق زيباييها و مبارزه با زشتيهاست تا شايسته درك زيبايي مطلق شود .
زندگي انسانهاي متعالي در اين راه به زيبايي ناب ملكوتي ميرسد .

هر چيز عزيز و شريف همانگونه كه نادر است به سختي نيز به دست ميايد (پل تيليش)

 

+ چهاردهم مهر 1386  •  
زیبایی-1
 

زيبايي ...   چگونه ميتوان از آن سخن گفت در حاليکه اساسا با کلمات بيگانه است  و در قالب کلمات قابل بيان نيست ؟
احساس زيبايي وديعه ايست در جان آدمي که از روح الهي او سر چشمه مي گيرد . آدمي به موجب اتصالش با روح الهي وارث حسي مقدس است که او را به ياد ذات ملکوتيش مي اندازد . به يادآن مي افتد که از زندگي برتر است   که متعلق به اينجا نيست .  نوع ، سطح  و مصاديق اين احساس بسته به ويژگيهاي روحي هر شخص متفاوت است . سطح و درجه اي از زيبايي که هر کس ميتواند احساس کند مستقيما متناسب با سطح روحي و معنوي اوست . دامنه زيباييها بينهايت وسيع است .  احساس زيبايي براي انسان خود آگاه انگيزه اي بي نظير براي حرکت در راه رسيدن به کسي است که همه زيباييها ياد آورش هستند . او از درک زيباييها به خلق ديگر بار آن در خودش ميرسد . هيچ عامل ديگري  در زندگي نمي تواند اين نقش را ايفا کند و چنين بال نيرومندي براي پرواز آدمي شود

 

 

+ سیزدهم مهر 1386  •  
غزل خدا

 

چه شبی است !
چه لحظه های سبک و مهربان و لطیفی
گویی در فضایی پر از شراب نفس میزنم
گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام
می بارد و می بارد و هرلحظه بیشتر نیرو میگیرد
هر قطره اش فرشته ایست که از آسمان بر سرم فرود می آید
چه میدانم ؟
خداست که دارد یک ریز غزل میسراید
غزل های عاشقانه ی مهربان و پر از نوازش
هر قطره این باران کلمه ای از آن سرود هاست
                                                             (  دکتر علی شریعتی )
  

      

+ دوازدهم مهر 1386  •  
دوری و دوستی
 

به به از اینهمه  ارادت و شیفتگی ملت ما به علی !
عجب ملت با معرفتی هستیم ما !

اما اگر واقعا امروز علی اینجا بود  باز هم همینقدر دوستش داشتیم ؟
واقعا ما در سطحی هستیم که بتوانیم روش علی را تحمل کنیم ؟
علی که دوست و آشنا و سفارش و مصلحت این و آن سرش نمیشود !
علی که عوامفریب نیست !
علی که بلد نیست رضایت همگان را به دست آورد !
علی که...نیست !

چه کسی میتوانست تحملش کند ؟
عوام ما ؟
بازاری ما ؟
سرمایه دار ما ؟
روشنفکر ما ؟
نسل جدید ما ؟
روحانی ما ؟
حاکمان ما ؟

اگر ملت ما به میزانیکه علی را دوست دارد او را می شناخت و به میزانیکه در بزرگداشت یادش میکوشد در ادامه راهش میکوشید ما باید اکنون به نتایج بزرگ میرسیدیم . نه اینکه پس از چهارده قرن "علی دوستی" همچنان دچار دردهایی باشیم  که علی راه علاجشان را نشان داده بود .
این واقعیتی است که شریعتی در " علی تنهاست " طرح میکند و به این نتیجه قطعی میرسد که :
" محبت بی معرفت نجات بخش نیست
 ما علی را نمیشناسیم و شایستگی شناختش را ازدست داده ایم "

 

+ یازدهم مهر 1386  •  
بیاین پایین !
 

یادداشت روز آقای خالدیان در وبلاگ "نقطه ته خط"  تحت عنوان به کجا میرویم حرفها و دردهای بسیاری را در من زنده کرد بی اختیار یاد این سخن شریعتی افتادم که بر سر روشنفکران عوضی زمان خودش فریادکشیده بود که :
" از اون تریا های بالای شهری که می شینین قهوه یکی پنج تومن * میخورین بیاین پایین
                                                                                                         بیاین پایین
                                                                                                          بیاین پایین " **

واقعیت همین است که در شکاف طبقاتی موجود دغدغه های طبقه متوسط به بالا با دردهای طبقه زیر متوسط فرق دارد و وبلاگ فارسی مثل هر پدیده جدید دیگری در ابتدا به طبقات بالا تر جامعه اختصاص دارد و سالها طول میکشد تا کاملا عمومی شود . اگر بتوان از نوع و ماهیت مسایلی که در وبلاگستان فارسی مطرح میشود آماری ارایه داد به روشنی میتوان دید  دغدغه فکری آن اقلیتی که به اینترنت دسترسی دارند (۱۲ درصد) چگونه است و چقدر با مسایلی که طبقات پایینتر ( از نظر سطح درآمد ) به آن دچارند متفاوت است و در نتیجه دید که هرگز نمیتوان وبلاگ فارسی را معرف فضای فکری اکثریت در جامعه امروز ایران دانست . 

::پ.ن. * آن موقع پنج تومن خیلی پول بود
           ** بخش آخر جمله را با حالت عجیبی  ۳ بار تکرار کرده بود تا برای همیشه در مغزمان حک شود
                 که باید بیاییم پایین از آنطور جاها !

 

+ هشتم مهر 1386  •  
تعادل-2
 

اوايل جواني ، سالهاي داغ زندگي ، تلاطم احساس بود كه مرا به نوشتني واميداشت خاص آن دوران .
حالا كه دفتر جوانيم را ورق ميزنم بسيار آشفته و خط خطي اش ميابم . پر از حرفهايي كه بعد ها قلم خوردند و برگهايي كه پاره شدند . آن وقتها احساسم آنقدر شور و مايه داشت كه گاه مرا به ارتكاب شبه شعري يا نثر شعر گونه اي بر انگيزد . اما امروز آن حالات را به ندرت در خويش ميابم . حالا آدمي هستم كه عقلش بر احساسش مي چربد . آدمي كه بيش از آنكه رويا و شوق و سوداي كاري را داشته باشد ، راهكار و تصميم و برنامه اش را دارد . چنين بودني و بيشتر در وادي عقل زيستن مطمئن است. اما جذاب نيست . هيجان ندارد .
چگونه ميتوان به توازن عقلي _ احساسي رسيد و در گذر زمان آنرا حفظ كرد ؟

 

+ هفتم مهر 1386  •  
تعادل-1
 

بار كج به منزل نميرسد

اين مثل را ميتوان براي هر نوع حركتي صادق دانست . يك شرط اساسي در حركت وجود تعادل است .همانگونه كه هر متحركي  به نوعي تعادل نيروهاي فيزيكي در خويش رسيده است  ؛ هر فرد  انساني نيز براي حركت در مسير تكامل وجودي خويش _ مسيري كه هدف خلقتش جز آن نيست _ به ايجاد و حفظ تعادل در ابعاد وجودي خويش و به عبارتي در گرايشها و نيروهاي درونيش وابسته است . و به همين شكل و در مقياسي بزرگتر هر جامعه انساني نيز براي حركت در مسير تكامل جمعي به چنين تعادلي نيازمند است .

علاوه بر تعارض ذاتي دو بعد اصلي وجود انساني  ، بعد خاكي و بعد خدايي كه يك ريشه اساسي در پيدايش عدم تعادل در انسانها و جوامع است ؛ عدم توازن بين شاخه هاي هر يك از اين دو بعد نيز دليلي ديگر بر نامتعادل شدن  ميتواند باشد .
از ابتداي تاريخ تا كنون در حيات فردي و جمعي انسانها پديده غالب عدم تعادل است . غالبا آدمها و جوامعي را مي بينيم كه فقط در يك يا چند بعد خاص پيشرفت داشته اند  و در نتيجه از حركت تكاملي كه نيازمند  رشد  متوازن همه ابعاد وجوديست باز مانده اند .
خداوندان ثلاثه تاريخ  : زر ، زور و تزوير
( به تعبير شريعتي ) در هر دوره اي به اقتضاي شرايط و در جهت منافع خويش جوامع را يا به دنيا پرستي سوق داده اند و يا به آخرت پرستي . هر بار كه جامعه اي دنيا پرست شده عكس العمل طبيعي اين گرايش افراطي  در دوره بعد به صورت افراط در بعد متقابل آن يعني آخرت پرستي ظهور كرده است و اين نيز در دوره بعد دوباره  دنيا پرستي را در پي داشته است . و اين هر دو گرايش افراطي در خدمت به نيروهاي اهريمني بوده اند .
در محيطمان نيز نمونه ها بسيارند :
يكي موش سكه پرست كه دهانش را  باز ميكند همه حرفهايش بوي پول ميدهد و اگر يك قران از سودش كم شود يا دو قران از ثروتش  به حال احتضار مي افتد.
يكي عارف وارسته اي كه نان شبش را محتاج وجوهات شرعيست  و اگر يك ماه حقوقش قطع شود از آن عالم خلسه هاي نوراني با مخ به عالم نكبت و پيسي سقوط ميكند چون غير از تاملات عارفانه هيچ كاري بلد نيست.
يكي وقف كار خويش شده است ؛ بي خبر از خانواده اش  ، همه عقل و هوش و حواسش را 24 ساعته به مسايل كاري اجاره داده است.
يكي وقف خانواده خويش است اما غافل از حال خود و نيز غافل از حال هر كسي خارج از دايره بسته خانواده اش.
يكي هميشه جدي است  حتي در لطيف ترين و احساسي ترين لحظات و مسايل زندگيش نيز نميتواند از تيپ يك آدم  جدي خارج شودو در نتيجه  رفتارش در آن لحظات خود به خود به يك كمدي تمام عيار تبديل ميشود ! و چه بسيار مواقعي كه حاكميت جديت در ارتباطاتش به سردي و خشونت منجر ميشود .
يكي موجودي كمدي است و همه چيز را به شوخي و بازي ميگيرد و اين حالت در مواقعي كه به جديت و قاطعيت نياز است  ميتواند فاجعه بار باشد و در بسياري از موارد اورا به ابتذال و پستي ميكشاند
و...
رسيدن به انسان متعادل و جامعه متعادل و در پي آن رسيدن به  انسان و  جامعه رو به تكامل هدف اساسي آفرينش است هدفي كه هنوز با وجود ارسال پيامبران متعدد از سوي خدا تحقق نيافته است .
واكنون در عصر غلبه نيروهاي اهريمني  چگونه ميتوان توسط نظام نامتعادل حاكم بر جهان بلعيده نشد ؟

 

 

+ ششم مهر 1386  •  
در برابر بدیها
 

در برابر حيله ها و پستيهاي زبونان گاه بهتر است در عين آگاهي خود را به نفهميدن بزنيم .
همانطور كه در بسياري از شرايط بخشش و نيكي كردن در برابر بدي  در عين قدرت بر انتقام   بهترين عمل ممكن است چرا كه اين واكنش تاثير بسيار سازنده اي در روح بدي كننده برجاي ميگذارد ؛  گاهي هم ناديده گرفتن رذالتها و تظاهر به نفهميدن بهتر است . چون نفس توجه به بعضي پستيها و واكنش نشان دادن در برابر آنها  مي تواند آدمي را از مقام خويش فرود آورد و به همان پليديها نزديك كند و حتي از راه خود و توجه به مسايل مهم و ارزشمند زندگي باز دارد .
همانگونه كه علي اين   به روي خود نياوردن   را به زيبايي چنين بيان مي كند :
مؤمن گول خوري بزرگمنش است


اي رسول تو بديهاي امت را به آنچه نيكوتر است دفع كن ، ما خود جزاي گفتار آنها را بهتر مي دانيم (مؤمنون _96)



+ پنجم مهر 1386  •  
تشابه وجودی
 

گویا حیوانات را آفرید تا به ما نشان دهد که با غرق شدن در بعد خاکیمان به چه موجوداتی شبیه میشویم و از چه موجوداتی بدتر . مثالهایی زنده برای نمایش حقیقت وجودی آدمیزاد وقتیکه در پی رشد دادن به بعد خدایی وجودش نباشد . مثالها آنقدر روشن و گویا و ملموس هستند که نیازی نیست به مغزمان فشار بیاوریم تا بفهمیم گاهی شبیه چه موجوداتی میشویم و چه کسانی شبیه چه موجوداتی میشوند ...

 

+ چهارم مهر 1386  •  
مساله
 

در برابر يک مساله چه ميکنيم؟
ميتوانيم صورت مساله را پاک کنيم باناديده گرفتن مساله  او ما را ناديده نخواهد گرفت.  برجاي ميماند شايد به تدريج عميق تر و بحراني تر شود تا ما را با يک فاجعه روبرو سازد
ميتوانيم از راههاي موقتي و مسکن براي حل مساله استفاده کنيم يعني راه حل مان آخرين معلول يا آخرين علت را هدف گيرد در اينجا از بعد ظاهري مساله موقتا حل ميشود اما چون بقيه عوامل ايجاد مساله سر جاي خود باقيند  مجددا شاهد پيدايش همان مساله خواهيم بود
و سرانجام اينکه ميتوانيم شبکه عوامل موثر در پيدايش مساله را بررسي کنيم تا ريشه وقوع آنرا  تا جاييکه در امکان ماست  يا به عبارتي ريشه اي ترين علل قابل کشف را پيدا کنيم و در صدد راهي براي رفع آن عوامل بر آييم

غالب برخوردهايي که با مسايل اجتماعي ميشود از نوع اول و دوم است  يعني پنهانکاري يا استفاده از مسکن و اگر هم روش سوم انتخاب شود معمولا در ميانه کار  رها ميشود   چون ما هميشه در گير مسايل بسيار فوري بوده ايم  و عادت به کارهاي غير فوري  و دراز مدت و بنيادي و اساسي و علمي نداريم عادت داريم آنقدر چشمانمان را به روي مسايل ببنديم تا مسايل خودشان بيايند و چشمانمان را باز کنند  !  و اين زمانيست که مساله حاد شده است و تازه ما به فکرش مي افتيم   اين زمانيست که تنها چاره استفاده از مسکن است

 


 

+ دوم مهر 1386  •  
در سیطره عقل

 

از معدود برنامه هایی که همیشه سعی میکنم برای دیدنش وقت بگذارم برنامه دکتر هولاکویی در شبکه اندیشه هست که جمعه شبها پخش میشه . آدم با منطق و عاقل و با سواد و فهمیده کم داریم و ایشون این فضایل رو در سطحی دارند که به ندرت میشه در کسی سراغ کرد

 

 

+ یکم مهر 1386  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad