تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
سطح وجودی
 

به میزانیکه سطح فکری و روحی آدمی بالاتر میرود ، حساسیتها و توجهاتش نیز به مسایل مهمتری در زندگی اختصاص میابد ؛ تا آنجا که می توان سطح وجودی هر کس را از نوع دغدغه های فکری و حساسیتها و اولویتهایش فهمید . انسانهای بزرگ در هر شرایطی که باشند اجازه نمیدهند مسایل و مشکلات روزمره زندگی تبدیل به دغدغه و نگرانی اصلیشان شود و بر عکسشان آدمهای اندکند که بر مسایلی اساسا کم اهمیت و جزیی ، حساسیتها و نگرانیهای فوق العاده دارند ؛ چرا که دنیایشان دنیای کوچکی است و هر چه دنیای فرد کوچکتر باشد مسایل کوچکتر را بزرگتر می بیند . همانطور که قبلا گفتم وقتی موضوع کم اهمیتی ( در مقیاس حقیقی وجود ) برایمان مهم شود ، حتما موضوع مهمی نیز هست که برایمان کم اهمیت شده باشد .
روحهای بزرگ بزرگی میکنند حتی اگر نیازهای اولیه شان کاملا براورده نشده باشد و روحهای کوچک کوچکی میکنند حتی اگر همه نیازهای زندگیشان براورده شود .

 

+ بیست و هفتم آبان 1386  •  
شمارش معکوس
 

بالاخره انتقال آرشیو تمام شد . اینها بودند یادداشتهایی که فکر کردم ارزش ماندن دارند. همه اشتیاقی را که برای شروعی تازه در وبلاگ نویسی داشتم  به خاطرش محبوس کردم . بیشتر از دو ماه مجبور شدم به گذشته ها بروم . باز بینی ، اصلاح و تکرار ... خیلی حوصله میخواست .
فکر کردن و نوشتن  آرامش و فراغتی میخواهد که گویا  برایم کمیاب تر میشود . اصلا آدم از 30 سالگی که میگذرد انگار شمارش معکوس عمرش آغاز شده و رسیدن به برنامه ها و اهداف مهمش  صورت یک مسابقه میگیرد . درصد کمی از افکارم را می توانم به شکلی تنظیم کنم که قابل نگارش باشند . شده ام تماشاچی ایده ها یی که از مغزم میگذرند و تنها میتوانم عنوانی از آنها یادداشت کنم . حتی گاه موفق به همین نیز نمیشوم .
گویا مجبوریم سوار بر امواج عصر جدید ، زندگیمان را هر چه سریعتر و سطحی تر برگزار کنیم . نوشته هایمان آشکارا بیانگر این حالتند : بیشتر وقایع نگاری ، خاطره نویسی و شرح سطحی ترین تاثیر پذیری ها و آنی ترین افکار ... سرعت و سادگی (سطحی شدن )  دو هدیه نامبارک تمدن عصر حاضر به انسان معاصرند تا فرایند مسخ او در نظام سرمایه داری انجام شود . تا آنچنان ابله شود که هرگز چیزی غیر از آنچه این نظام به او عرضه میکند ، به مغزش خطور نکند ... بگذریم .
امروز را با دلهره شروع کردم و الان با دلهره ای دیگر به پایانش می برم . گاهی از موسیقی هم کاری ساخته نیست . وقتی در مساله ای احتمالات را بررسی میکنم طبق عادتم  بدترین احتمالات ممکن برایم  قویترتصویر میشوند . اول صبح به خیالم رسید که  به خاطر یادداشتهای اخیرم قاتلان زنجیره ای در جستجوی من باشند! (توهمات ابلهانه ) با عجله رفتم و یک جمله را از یادداشت قبلیم حذف کردم  ! از عصر تا حالا هم فکر یک اشتباه احتمالی در کار آزارم میدهد . الان هم که داشتم وبلاگم را باز میکردم احتمال میدادم که  فیلتر شده باشد هر چند این دیگر به لطف اینهمه آنتی فیلتر چندان مهم نیست ...تصورات بد هم خیلی وقتها حالت زنجیره ای پیدا میکنند .همینطور اتفاقات بد. راست گفته اند روزی که بد شروع شود تا آخر بد پیش میرود...  
 

+ نوزدهم آبان 1386  •  
استحمار
 

در مواجهه با چنين موضوعاتي بسيار بيش از آنکه به گفتن يا نگفتن آن و تا چه اندازه باز کردن قضيه بينديشم ،  در چگونه گفتن آن بايد تامل کنم چرا که آدمهايی مثل من بسيار بيش از آنکه انگيزه محافظه کاري داشته باشند به مسوليت بيان درست دانسته هايشان مي انديشند . و دشواري کار در آنست که امثال ما خيلي وقتها خود را در برابر مسايلي مي يابيم که نه ميتوانيم از گفتنش بگذريم  و نه ميتوانيم آنرا به شکلي اصولي و جامع و آکادميک طرح کنيم چون در آن باب تحقيقات و تخصصي نداريم   بنابر اين تنها ميتوانيم در حدود معلوماتمان به موضوع گريزي بزنيم بلکه خاکريزهايي از مساله را فتح کنيم و ديدي از موضوع به دست دهيم و نقصها و کاستيهاي چنين بيان بي در و پيکري به گردن  آن متخصصان و محققان محافظه کاري که رعايت خاطر ملوکانه را براي اجتناب از خطر تخته شدن در و دکان و احيانا دراز شدن به مسوليت بيان حقيقت ترجيح داده اند و با طرح مسايلي مانند اثبات اينکه در حال حاضر تنها نمايندگي هاي مجاز و انحصاري خداوند روي زمين چه کساني هستند ، سايه ملوکانه را بر سر خود مستدام ميدارند و بر خلاف بعضي  همکاران بيهوش اوين نشين خود ، نه ممنوع القلم ميشوند نه ممنوع التصوير نه ممنوع الخروج و نه ممنوع الوجود   بلکه به رسانه فوق حکومتي نيز دعوت ميشوندو همه تريبونها نيز در اختيارشان...

 

دو طايفه کمرم را شکستند : عالمان متهتک و جاهلان متنسک    (علي)

 

آيا باز نمودن چنين موضوعي ديگر اهميتي دارد ؟ گمانم بر اينست که هرآنچه نمي بايست شده است و خيانت بزرگ ارباب استحمار به دين کارگر افتاده و ديگر فرصت هشدار و تحذير گذشته است . نسل نو نيازهايش را در آنچه داعيان دروغين دين به او عرضه ميدارند نمي يابد و عطاي دين را به لقايش ميبخشد و دين به کارش نميايد جز در سطح رسومات معمول که جز کليشه هايي براي متعارف نمودن نيستند  والبته همين هم چون برايش خالي از محتواست به تدريج حذف خواهد شد . ديگر مهم نيست که تشيع صفوي را نفي کنيم و يا مثل بعضي حضرات از آن دفاع کنيم : راه نسل نو نه از تشيع صفوي ميگذرد ونه از تشيع علوي . مشتريان اندک استحمار که يک مشت عتيقه فسيل شده ما قبل تاريخند تا سر به خاک لحد نهند مشتري خواهند ماند و نسل نونيز که ديگر گوشش به اين حرفها بدهکار نيست ؛ ميمانند معدودي که فطرت حقيقت جويشان هنوز آنها را بيدار نگاهداشته است...  

بعضي از ويژگيهاي تزوير ديني :

۱ـ اصالت تقليد و محبت براي مغفول ماندن انديشه ورزي و معرفت 
دينداري خلق بايد از سر محبت و تقليد و اطاعت بي انديشه و بي چون و چرا باشد . شناخت و شعور بايد حذف شود تا بتوان بدعتها و جعليات و توجيهات را به نام دين به خورد خلق داد .

 

 ۲ـتوجيه ديني :
استحمار همه منافعش را به صورت بايدها و نبايدهاي ديني در مياورد تا خلقي را رام خويش كند كه دل در گرو اعتقادات ديني شان دارند .  مثلا ميگويد مسول بايد در رفاه باشد تا خيانت نكند  ،  در حاليكه علي مي گفت مسول بايد در سطح پايينترين اقشار جامعه زندگي كند تا درد محرومان را بفهمد و لمس كند .

 

 ۳ـبهشت به جاي خدا :
از نوع روايات مجعول و مضحكي كه ارباب استحمار به خورد مشتريانش مي دهد مي توان فهميد كه استحمار مشتري بهشت مي پرورد . و غايت همتش عرضه نسخه تضميني  و فرمولاسيون قطعي خلود در بهشت به مشتريانش است : تو را با معجوني از اشك و آه  و ورد و ذكر و عمليات رساله اي  به صورت صد در صد تضميني دم در بهشت پياده مي كنند    حالا برو تو حالشو ببر ! همين ! تمام شد !  فلسفه وجودي تو همين بود كه در زمين يكسري فرمولها را اجرا كني تا بعد بتواني در بهشت حال كني !

 

 ۴ـتعظيم شعائر ، بزرگنمايي جنبه هاي فردي و عبادي براي مغفول ماندن ابعاد اجتماعي :
استحمار سعي دارد با عرضه ديني پاستوريزه معطوف به تعظيم شعائر و مناسك و عبادات فردي و صد البته دشمن خارجي  ؛ توجه عمومي را از جبهه نبرد با دشمنان داخلي كه مبارزه در آن بسيار حساستر و مهم تر و دشوارتر است باز دارد چون استحمار خود همدست دشمنان داخليست كه در لباس دوست چنگال در گوشت خلق فرو برده اند ، براي بر انگيختن حساسيت و مسوليت و آگاهي اجتماعي جهت برخورد جدي و قاطع با اين دشمنان هيچ تلاشي نمي كند .

 ۵ـ فرافكني :

به طور كلي استحمار نياز شديدي به دشمن خارجي دارد . چون وجود دشمن خارجي يك محرك قوي براي اتحاد داخلي و مسكوت ماندن هر چند موقتي اختلافات و مشكلات داخليست . ونيز دستاويزي تا بتوان علت بيشتر مشكلات داخلي را دسيسه هاي خارجي معرفي كرد و از اين راه بر روي ضعفها و بي كفايتي ها و سوء استفاده هاي داخلي سرپوش نهاد . مثلا اگر گروهي متخصص با هزار و يك دليل و آمار اثبات كنند كه فلان مشكل هست و علتش هم فلان مساله است كه به خودمان بر ميگردد  ، استحمار اگر طرح اين مساله را به صلاح نداند به سادگي مي گويد نه چنين مشكلي وجود ندارد و آنها كه دم از آن ميزنند عوامل استكبارند (!) ويا مي گويد بله فلان مشكل هست و علتش هم دسيسه هاي استكبار جهانيست !      و مي بينيم كه چنين ادبياتي فقط در سخن گفتن با عوام  كه غالب مخاطبان استحمار را تشكيل مي دهند كار برد مي يابد چون عوام بيان شور انگيز و كوبنده را بيشتر مي پسندد و مي فهمد تا بيان علمي و منطقي و تخصصي  و مستدل و بر اساس آمار و شواهد .  نمونه اي از فرافكني استحماري مساله ايست كه با اصطلاح  تهاجم فرهنگي  شناسانده شده است  و در واقع بايد آنرا اثر پذيري از فرهنگ غرب ناميد  كه قبل از هر چيز معلول ضعف فرهنگي و ديني خود ماست و اين ضعف نيز به نوبه خود در تعامل  با استحمار ديني . بنابر اين اگر تهاجمي در ميان باشد آن تهاجم استحماريست كه نه از جانب غرب  بلكه از درون فرهنگ و دينمان را به انحطاط كشانده است ...


پ.ن
موارد ۱ تا ۴ در آثار شریعتی  به خصوص در بحث " تشیع علوی ،تشیع صفوی "  به تفصیل بیان شده اند

 

 

 

+ هجدهم آبان 1386  •  
حرفهای مال توی کتابها
 

با عالم كتاب بيگانه اند و از نظرشان آنچه در كتابها نوشته شده است جز مشتي تئوري و فرضيه و انديشه هاي ايده آليستي و يا خيالبافي و حرف مفت نيست !  اگر  نقل قولي از عالمي ، حكيمي ، يا نويسنده اي برايشان بياوري   ميگويند اينها حرفهاي مال توي كتابهاست و به درد دنياي واقعي نميخورد ! واقعيت چيز ديگريست !
گروهي از ايشان نيز به منظور كسب و حفظ پرستيژ وموقعيت و وجهه خويش   گرچه علنا عالم كتاب  و انديشه را به استهزا نميگيرند و ظاهرا برايش حرمت قايلند اما عملا مانند گروه اول عالم واقعيت را واجد الگوهايي متفاوت ميدانند .گروهي ديگر با اينكه حقيقتا براي اين عرصه ارزش واحترام قايلند  اما مشغله هاي مختلف  فرصت و فراغتي براي بهره گيري از آن برايشان نگذاشته است . گروه ديگر با اينكه اهل مطالعه اند اما از خوانده هايشان بهره اي نميگيرند .
اين گروهها  كه در مجموع اكثريت جامعه را تشكيل ميدهند نشانگر جايگاه  علم  ، انديشه ، حكمت و خرد ورزي در جامعه ما هستند . جايگاهي كه آمار فاجعه بار كتابخواني در كشورمان به روشني آنرا تاييد ميكند . 
آنگاه كه نيروي انديشه و تعقل   ضعيف شود  ، احساس  و هيجان نقش جانشين را ايفا كرده  وجه غالب در حيات آدميان ميشود  و مي بينيم كه چنين شده  است . اختيار چنين مردمي در دست كسانيست كه  بهتر بتوانند احساسات عمومي را با خود همراه كنند . هر گروهي با هر نيتي خواهد توانست اقبال عمومي را به دست آورد به شرطي كه  بتواند احساسات عمومي را به نفع خود بر انگيزد .
آشكار ترين ريشه هاي اين وضع را در تاثير متقابل جهل و فقر(مادی یا معنوی) ميتوان ديد . جهالت فقر ميزايد و فقر ، جهالت . در ميان جماعتي جاهل اگر معدود خردمنداني هم باشند  يا فراري ميشوند يا منزوي و اگر هم زمين و آسمان دست به دست هم دادند تا فرصتي براي آگاهي دادن به مردم  و يا اصلاح امور به دست  آورند در چشم به هم زدني  از طرف همين جماعت  و زالو هاي لانه كرده در ميانشان چنان آماج دسيسه ها و فتنه ها قرار گيرند كه يا خود كنار روند و يا بركنارشان كنند . در عوض جهل عمومي و احساس مداري  و ظاهر نگري  ،  بهترين فرصت را  در اختيار شيادان و شارلاطان ها  و بوقلمون صفت ها و همه سردمداران قافله تزوير و دمداران و دم جنبانان  و كاسه ليسانشان  قرار ميدهد تا عكس مار بر كاغذ كشند و اقبال عمومي را به دست آورند .
تنها در چنين وضعي كه  فريبكاران بر جماعت جاهل مسلط ميشوند  و عالمان منزوي  ، مي توان  بزرگترين خيانتها را مرتكب شد  و در عين حال از بالا ترين آرمانهاي  ديني سخن گفت .  و مثل فروشنده رندي كه بالا ترين تخصص اش تحميق مشتريست ، ريشه اي ترين  و اساسي ترين نقصها  و مشكلات را  يا اساسا طرح نكرد ويا مسايلي كم اهميت جلوه داد . ميتوان در همايشها  قربان صدقه عالمان جامعه  رفت اما در عمل آنها را كنار گذاشت و رايشان را وقعي ننهاد . ميتوان از علم و انديشه و كتاب تجليل كرد اما عملا هيچ بهره اي از آنها نبرد  وحتي بر خلاف علم وحكمت و حقيقت عمل كرد .

 در چنين شرايطي و چنين جامعه اي كه حقيقت جز در مقام سخن وتظاهر فرصت بروز و ظهور ندارد  ، براي  موفق شدن و به جايي رسيدن ، قوانين منبعث از حقيقت  هيچ كاربردي نمي يابند  و قوانين شيادي  و شيطاني اساس كار راتشكيل ميدهند . اينجاست كه ديگر حرفهاي  نوشته شده در كتابها  فقط مال همان توي كتابهاست  و به درد عالم واقعيت نميخورد .  اينجاست كه عوام جامعه به اين نتيجه ميرسند كه  كتاب و كتابخواني  دردشان را دوا نمي كند وبه جاي اينكه مثل بعضي روشنفكر نماها  وقتشان را بگذارند براي مطالعه فلان كتاب   تا بعدا جايي پزش را دهند  و ابراز وجود عالمانه كنند  و تازه اگر بد شانس باشند  به خاطر بعضي حرفها كه  طوطي وار از ديگري  و ديگران نقل كرده اند عنصر نامطلوب نظام تلقي شده و چهار چرخشان برود هوا  ؛       ميروند در كار معامله اي   تا كم كم به جايي برسند  و چند سال بعد چنان دم و دستگاهي و قدرتي به چنگ آورند كه صد تا از آن روشنفكر نماهاي فكلي اهل كتاب را بپيچند بگذارند توي جيبشان ... !

 

+ هفدهم آبان 1386  •  
لذات دینداری
 

در جامعه اي که بخش بزرگي از آن از حد اقل نيازهاي ضروري زندگي محرومند  و در حاليکه گروه زيادي از جوانانش  بهترين سالهاي عمرشان را بدون امکان ازدواج پشت سر ميگذارند ؛ گروهي ميتوانند غرق در رفاه بمانند و هر شب  از آغوشي به آغوش ديگر بغلتند    بدون اينکه ياد آن بي نامان محروم لحظه اي و ذره اي از مستي شان بکاهد .
و عجبا که اينهمه بي خبري و بي وجداني را تماما توجيه ديني و شرعي نموده اند و کاملا بر خود حلال و حق مسلم و مشروع خويش مي شمرند .
چگونه ممکن است آنها که خود را ديندار مي پندارند  تا اين اندازه بي دين شده باشند ؟
چگونه ميتوان براي اينهمه هوسراني و عياشي توجيه ديني بافت ؟
راهش اينست که روح دين و حسي را که در دين جاريست از آن بزدايند و دين را از مجموعه اي که تمام اجزا و ابعادش با يکديگر داراي ارتباط سيستماتيک و تنگاتنگ هستند
و هر جزء و هر بعد به صورت مجرد و منفرد و جدا از اين مجموعه ارتباطات و پيوستگيها   نه تنها بي معني و ناهمسو با جهت کلي دين ميشود بلکه خود به عنصري ضد ديني تبديل مي گردد ؛ 
به چند جزء پاره پاره و جدا و بي ارتباط با هم تبديل کنند :
همه آن احکام شرعي که امکان برخورداريهاي بسياري را برايشان حلال مي کند وقتي در غياب مسوليت اجتماعي مطرح شود و نيز بدون توجه به روحيه نوع دوستي و برادري و حساسيت نسبت به زندگي و معيشت محرومان  و بدون از خود گذشتگي براي کمک به آنها
و اصلاح نابرابريها و کوتاه کردن دست خناسان و مفسدان از بيت المال ؛
در اينصورت و با جدا کردن و حذف و بي توجهي به چنين ابعاد مهمي ،
عمل به همان مشروعات ديني مستدل و محکم 
و برخوردار شدن از چنان مواهبي بدون داشتن چنين دغدغه هايي
آنها را به خوکهاي بيدين لذت پرستي تبديل ميکند 
که لعنت خدا را براي خويش خريده اند
چرا که نميتوان مسلمان بود و در عين حال به قرباني شدن ديگر مسلمانان بي اعتنا ماند
و سرخوش و خاطرجمع به کسب ثروت حلال  و سودهاي بي تلاش مشغول شد و تنها به خمس و زکاتي بسنده کرد
اما نديد و نگران نشد که چرا هزاران خمس و زکاتي از اين دست درد محرومان را درمان نتواند کرد ؟ و نفهميد که وقتي 80 درصد در آمد جامعه اي به 20 درصد از افراد آن جامعه تعلق گيرد ، چه فاجعه اي در انتظار چنين جامعه ايست ؟ و اصلا دين و ديندار در چنين جامعه اي وجود خارجي ميتواند داشته باشد ؟
نميتوان مسلمان بود و از مواهب سکر آور عوالم صيغه بازي محظوظ و خر کيف شد
اما نديد ونگران نشد که آمار جوانان محروم از ازدواج و عواقب و عوارض ناشي از آن به چه حدي رسيده است ؟

کارمان به جايي رسيده است که بسياري از روايات پيشوايانمان که در صحت آنها نيز شکي نيست برايمان تبديل به ايده هايي بسيار نا متعارف و نامانوس شده است :
کسيکه صبح کند و در فکر اهتمام به امور مسلمانان نباشد  مسلمان نيست (محمد ص)

اما اکنون از قول آن گروه که وصفشان رفت بايد گفت :
کسيکه صبح کند وبر سرمايه اش افزوده نشده و دستش به زن صيغه اي نرسيده باشد لذت مسلمان بودن را نچشيده است  !

اينست که پيامبر خود آينده دينش را چنين پيش بيني ميکند :
به زودي بر امت من زماني فرا ميرسد که از اسلام جز نام آن و از قرآن جز خط آن باقي نخواهد ماند ؛ مردم به اين نام (مسلماني ) خوانده ميشوند در حاليکه از همه کس بدان دورترند .


+ شانزدهم آبان 1386  •  
اولویت عدل
 

 

العدل حيات الاحكام     (علي)

در غياب عدل احكام ديگر زنده نخواهند بود و بي معني ميشوند
اگر من ظالم هستم   مثلا به خودم ظلم ميكنم و از وقت  و فرصتها و امكاناتم درست استفاده نميكنم ديگر نبايد دلم را به نماز و روزه و از اين كارها خوش كنم اين كارها وقتي اهميت و معني پيدا ميكنند كه نوع زندگي من در تضاد با آموزه هاي دينم نباشند  والا مثل اينست كه خودم را خر كرده باشم

اگر حكومتي ظالم است و عرضه اجراي عدالت را ندارد يا شعورش را  و شيوه حكمرانيش موجب گسترش بيعدالتيها ميشود و حتي نميتواند در جهت كاهش بيعدالتيها حركت كند و آماري از نتايج عملكردش در اين زمينه ارايه كند ، بقيه كارهايش چه اهميتي دارد ؟
ديگر چه اهميتي دارد كه هر روز به هزار و يك دستاورد علمي و فني و تكنولوژيك برسد ؟
ديگر چه اهميتي دارد كه غول اقتصادي و صنعتي و نظامي دنيا شود ؟
ديگر چه معني دارد كه در اجراي مراسم و مناسبتهاي ديني سنگ تمام بگذارد و در رعايت ظواهر ديني حساسيت به خرج دهد ؟
در غياب عدل همه اينها  بي ارزش است
وقتي عدالت نيست دين هم نيست
وقتي عدالت نيست دين جز به كار فريب نمي آيد


 

+ چهاردهم آبان 1386  •  
قدرتمندان شریف و ضعفای بی شرف
 

جامعه اي که در آن  "حق داران  فاقد قدرت"  نتوانند حق خود را در کمال قدرت از زور مندان بگيرند هرگز داراي ارزش نخواهد بود
آنطور که یادم مانده این جمله را در یک سخنرانی به عنوان حدیث نبوی شنیدم و به هر حال اگر از کس دیگری هم باشد  یک حقیقت محض به نظر میرسد . حرفهایی هستند که وجدان آدمی آنها را بیدرنگ تایید میکند و دیگر نیازی نیست سندش را ببینیم  و به کسی وصلش کنیم تا به استناد آنها بخواهیم از آن دفاع کنیم ...

اما امروز...آيا ديده ايد که رعيتي بتواند حاکمي را به دادگاه بکشاند ؟
ديده ايد که يک فرد عادي بتواند عليه مسولي اعلام جرم کند و او را پاي ميز محاکمه بکشاند ؟
ديده ايد که فرودستي بتواند قدرتمندي را به جرم توهين و بي حرمتي به محکمه بکشاند ؟
وقتي قدرت آفريننده حق و حرمت و شرافت باشد ، در صحنه حقوق متقابل ملت و حکومت  تنها قدرتمندان هستند که مي توانند حقوقي را که براي خود قايل شده اند ، در کمال قدرت از مردم بستانند  .
در اين صحنه اگر هم جرمي واقع شود  ، جرميست که بي قدرتي در حق قدرتمندي مرتکب شده است . اينجا ديگر بحث از حقوق متقابل بي معنيست . چرا که اگر هم بي قدرت حقي داشته باشد  ، آنست که قدرتمند براي او تعريف ميکند  و قايل ميشود . بي قدرت حق ندارد حقوقي را از پيش به عنوان حقوق انساني  براي خود متصور باشد  و اگر هم باشد هرگز نخواهد توانست آنها را طلب کند ، که اگر ندادند عليه آنها که بايد مي دادند اعلام جرم کند . اين قدرتمند است که حقوق بي قدرت را تعيين ميکند و هر وقت دلش خواست و هر اندازه  که خواست به او مي دهد .
نمونه کوچکش روابط کارگر و کارفرما و نمونه بزرگترش حقوق متقابل ملت و حکومت .

 

+ سیزدهم آبان 1386  •  
جنگهای زرگری
 

توجه به خوبيها وبديها و   بايدها و نبايدها   بدون در نظر گرفتن معيار  " زمان_موقعيت "   ميتواند تبديل به حماقت شود . اگر نتوانيم شرايط و اولويتها را در نظر بگيريم  تبديل به موجودي مي شويم که باري به هر جهت است و به سادگي فريب ميخورد و اسير جنگهاي زرگري ميشود . در بعضي شرايط اهميت مسايل تغيير ميکند و  مساله اي که قبلا جزيي بود مهم ميشود  و بر عکس . 
گاهي اربابان استحمار مسايلي کم اهميت را در بوقهايشان مي دمند تا توجهمان را از مسايل ضروري تر و فوري تري باز دارند . در اينجا مساله اي که سرگرم آن شده ايم حتي اگر در ذات خود ارزشمند باشد   چون مانع توجهمان به مساله با ارزشتر و مهمتر و فوري تري شده است ، تبديل به نوعي فريب ميشود و اينجاست که اسير يک جنگ زرگري شده ايم 

هر انديشه و عمل نيکي که مانع از توجهمان به انديشه و عمل نيک مهمتري شود  خود يک فريب است

 

 

+ دوازدهم آبان 1386  •  
باید ها
 

اگر بايدهاي ايمانمان را ندانيم  يا قادر به انجامشان نباشيم ،
قرباني بهره کشي کساني خواهيم شد که بايدهاي منافعشان را مي دانند و بر انجامش قادرند .

 

+ یازدهم آبان 1386  •  
خانه ای روی آب
 

يك معيار براي سنجش درجه انسانيت آدمها ميزان حساسيت و نگراني آنها نسبت به وضع ديگران و سرنوشت جامعه شان است.
با خلاصه شدن در زندگي خصوصي خود هرگز نميتوان سعادتمند شد .
بي اعتنايي به وضع ديگران و بنا كردن عمارت خوشبختي خصوصي در اين دنيا مانند ساختن خانه اي روي آب است .
سعادتمند شدن فرايندي جمعي است .
تنها راه تكامل و سعادت آدمي گذر از متن واقعيات جامعه است و تلاش در حد توان خود براي كمك به ديگران و تغيير دادن ناراستي هاي موجود .

افراد جامعه به سان مسافران يك كشتي اند ،
اگر يك نفر ته كشتي را سوراخ كند همه غرق خواهند شد (محمد)

تنها لذت بردن و تنها خوشبخت بودن بد بختي آزار دهنده ايست (علي شريعتي )


 

+ یازدهم آبان 1386  •  
در عوالم خوشگلی
 

زنها سعي ميكنند زيبا به نظر برسند وشايد اينكار را به صورت كاملا غريزي انجام ميدهند : مدل لباس ، مدل مو ، صافکاري ، نقاشي و...(۱)
اينکار جنبه هاي مختلفي ميتواند داشته باشد اما مسلما هيچ عملياتي نميتواند جاي زيبايي خدادادي را بگيرد (۲)  و شايد بيشتر آنها تلاششان براي زيبا به نظر رسيدن در خارج از خانه بيشتر باشد . چرا ؟
اين يك قانون نانوشته براي زنان است كه هرچه زيبا تر به نظر برسي  (۳)   امتيازات بيشتري ميتواني كسب كني.
همه ما به اشكال مختلف و در موقعيتهاي مختلف شاهد بوده ايم كه زيبا رويان موجي از توجه و احترام و ارادت و خدمت اضافه بر حد معمول و مورد انتظار را به سوي خود جذب ميكنند و اين جذابيت ظاهري زمينه ايست براي موفقيت آنها در زمينه هاي مختلف در جامعه :
اگر دنبال كار باشند معمولا كارفرما انگيزه هاي بيشتري براي استخدامشان خواهد داشت .خيلي از كارفرمايان صرفا براي بالا بردن كلاس محيط كارشان آنها را استخدام ميكنند .
اگر دنبال شوهر باشند به سادگي ميتوانند بهترينها را _از هر جنبه اي كه دوست داشته باشند_ شكار كنند .
اگر روسپي باشند بالاترين قيمتها به آنها پيشنهاد ميشود .
اگر دنبال دوست باشند ...
آنها كه از زيبايي خدا دادي بهره مندند خيلي زود مي فهمند نعمتي دارند بسيار كاربردي و راهبردي !
و خيلي زود ياد ميگيرند كه چگونه از آن بايد در موقعيتهاي مختلف استفاده يا سوء استفاده كنند و بيشتر آنها خيلي زود در هاله اي از خودپسندي و غرور اسير ميشوند كه امكان رشد بيشتر را از آنها ميگيرد . دريافت توجهاتي بيش از حد  ، آنها را به موجوداتي مغرور ، پر افاده ، لوس ، پرتوقع و كم تحمل تبديل ميكند . موجوداتي كه با ارزشترين داشته شان ظاهرشان است . چه ابلهانه است باليدن به چيزي كه خود در به وجود آوردنش نقشي نداشته ايم ! (۴) منطق دروني آنها در بسياري از موارد اينست : من خوشگلم پس حق دارم !

اما شاهكار هستي وقتي پديد ميايد كه زيبايي ظاهر با معرفت در آميزد . براي آنكه زيبايي سيرت و صورت هر دو را دارد چه اداي حق و شكر نعمتي شايسته تر از اينكه از نيروي تاثير گذاري و نفوذي كه بر ديگران ميتواند داشته باشد در جهت القاي راستيها بر آنان استفاده كند ؟

:: پ.ن.
(۱)  و به ميزانيكه انسان عصر حاضر در تابعيت از نظام سرمايه داري ، ابله تر و سطحي تر ميشود ،  زيباتر به نظر رسيدن نيز براي زن مهمتر ميشود و اينست راز چهار نعل تاختن كانالهاي ماهواره اي در تبليغ وسايل آرايش و انصافا كانالهاي فارسي زبان در اينكار روي دست كانالهاي خارجي بلند شده اند كه يعني در حماقت نيز .
(۲) بهتر بگويم هيچ عملياتي نميتواند جاي زيبايي سيرت را بگيرد . آنكه سيرتش زيباست ، و به جای آلودگیهای دنیا زیباییهای انسانی را در خویش پروده ، حقيقتا زيباست . با هر چهره و اندامي زيباست . حالتش زيباست .همه چيزش زيباست : لحنش ، كلامش ، رفتارش ، وتك تك اعمالش . عطر زيباييش (اگر هنوز دلت آنقدر آلوده نشده باشد كه نتواند حس كند) از دور تو را مست ميكند .
(۳)   به نظر من زيبا ترين حالت هر انسان ، همان ظاهر خدادادي و طبيعي  اوست . كدام نگاه به زندگيست كه آدمها را وا ميدارد كه اين حالت طبيعي خويش  را قبول نداشته باشند و هربلايي به سر جسمشان بياورند كه زيبا تر به نظر برسند ؟
(۴)  همينطور شرمگين بودن و نگراني بابت موضوعي كه در پيدايش آن بي تقصير بوده ايم .

 

+ دهم آبان 1386  •  
تضاد عقلها
 

آنکه عقلش عقل خاکيست اعمال را بر اساس فوايد دنيايي شان انجام ميدهد فوايدي که خودخواهيهاي غريزي او را ارضا مي کنند و هميشه هدف خود است نه خدا      حتي در اعمالي که ظاهرا براي خداست        در زندگي روز مره :
لذتهاي غريزي ، تامين نيازهاي مادي که به راحتي به حرص و طمع تبديل مي شود ،
قدرت طلبي و برتري جويي نسبت به ديگران : حسادت و رقابت 
مورد تاييد و تشويق قرار گرفتن  ، شناخته شدن ،
حفظ خود و آنچه به دست اورده است : ترس از دست دادن و صدمه خوردن که به محافظه کاري منجر مي شود    
و در اعمال ديني : تضمين خوشبختي خود در آنطرف بوسيله داد و ستد با خدا : چون خدا صاحب مستقيم املاک آنطرف معرفي شده ، براي خريد به او مراجعه مي کنند و شرايطش را مي پذيرند . اینجا نیز  هدف                   "خود غريزي"است و خدا تنها يک طرف معامله ! 

   اما آنکه از عقل الهي بهره مند است اعمال را بر اساس تاثير معنويشان در راه رسيدن به خالقش انجام مي دهد
بنا بر اين به سادگي از هر عملي که در اين راه تاثير منفي داشته باشد مي گذرد هر چند آن عمل متضمن نفعي بزرگ در زندگي يا رسمي عام و موکد در جامعه اش باشد ؛
و هر عملي را که در اين راه داراي تاثير مثبت باشد انجام مي دهد    هر چند از ديد همگان آن عمل فاقد دليل معقول و منطقي باشد  ويا يک رسوايي يا حماقت بزرگ خوانده شود يا محکوم شمرده شده و موجب طرد و حتي مرگش شود !    

 

+ هشتم آبان 1386  •  
غیر منتظره
 

خيلي وقتها اتفاقي افتاده كه احتمالش را نمي داديم ، موضوعي به شكلي حل شده كه گمان نمي برديم ، قضيه اي به گونه ای بوده كه پيش بيني نكرده بوديم... 
پيش بيني ناپذير بودن وقايع به ما مي آموزد كه  در نظام فكريمان هميشه و در هر موضوعي  بايد جايي را براي احتمالاتي كه با پيش بيني ها و عادتها و باور هايمان سازگار نباشد در نظر بگيريم .  اينگونه است كه با وقوع هر نشانه و رويداد غير منتظره اي ميتوانيم به سرعت آنرا دريابيم  خود را با آن سازگار كنيم ويا از فرصتي پيش بيني نشده بهره گيريم.

 

+ هفتم آبان 1386  •  
تکیه گاه استوار
 

حفظ ارتباط با مطلق  و همه چيز را براي او خواستن و همه چيز را از او ديدن و تنها براي او زيستن و تنها دلبسته او ماندن    موجب ميشود که انسان در ميان امواج ناگزير و گذراي زندگي  که همه نسبي اند و شامل به دست آوردنها و از دست دادنهاي بسيار  ، به کمک آن تکيه گاه استوار  ، تعادل و توازن رواني خويش را حفظ کند  و چون تلاش در راه او را تنها عامل موثر در نجات و رستگاري خويش مي بيند   ؛ تا هنگامي که به چنين تلاشي اهتمام مي ورزد   غريق هيچ موجي نخواهد بود . نه از برخورداريهاي دنيا غرق لذت و سرمستي مي شود و نه با از دست دادنهايش   اسير ياس و اندوه و پريشاني و درماندگي

 

+ ششم آبان 1386  •  
حرمت انسانی

 

وقتي در مي يابيم که سرشت آدميان جز خير و نيکي نيست و آدم بد ذات وجود خارجي ندارد
و بديها ،     آلودگيها و عارضه هايي هستند برجان آدمها ،  مي توانيم  به جاي   بد ديدن آدمها    ، بديهايشان را به عنوان يک عارضه و بيماري  بر جانشان ببينيم  و اگر مي توانيم در علاجشان کوشيم 
   و به مقابله با  بديها بشتابيم   نه دشمني با اشخاص و اجازه ندهيم تا آلودگيها و کژيها که هر کس به شکلي و تا حدودي دچار آنهاست  موجب شود که حرمت انساني افراد را فراموش کنيم و به انحراف خصومت با اشخاص دچار شويم   

                                         

+ دوم آبان 1386  •  
قالب شکنی

 

آدمهاي معمولي... آدمهاي قالبي و متعارف و معقول و به اصطلاح نرمال...
آنها كه همه زندگيشان بر اساس قالبهاي مرسوم رقم ميخورد و اگر به مساله اي برخورند كه در اين قالب تجربه نشده بود هرگز نميتوانند آنرا مستقلا مورد سنجش قرار دهند و فورا در برابرش گارد ميگيرند كه به قول علي :
مردم دشمن هر آن چيزي هستند كه نميدانند .
برايشان هر عملي و هر روشي فقط و فقط زماني قابل پذيرش است كه قبلا نسخه تاييدش بر اساس تجربه هاي ديگران يا سفارش كساني كه قبولشان دارند ارايه شده باشد . موجوداتي خنثي كه در خود خواهيهاي خاكيشان ، در زندگي خصوصيشان ، در حرصها و هوسها و لذتهاي دنياييشان خلاصه و تمام ميشوند. اين موجودات قالبي هستند كه در زندگيشان هيچ نوآوري و خلاقيتي نمي بينيد . هيچ حرف تازه اي و هيچ كار تازه اي را نمي توان از ايشان سراغ گرفت . گويي دستگاه آفرينش هم ناگزير از سري كاري و توليد انبوه است : كيفيت فداي كميت !
معاشرت با اينهاست كه انسان را از لحاظ روحي و معنوي عقيم ميكند . و براي آنها كه انديشه و احساسشان والاتر از سطح عوام است چه دردي عميقتر از محصور شدن در ميان خيل معموليها ؟
در عرف ما آدمهاي قابل اطمينان و احترام  ، همين موجودات نرمال هستند . باور عمومي بر اين است كه به آدم غير نرمال نمي توان اطمينان كرد چون طبق الگوهاي موجود در جامعه زندگي نميكند . در حال حاضر بار معنايي آدم غير نرمال دلالت بر صفاتي منفي در او دارد .  اما آيا هنجارهاي جامعه ما تماما موارد مثبتي است كه هر كس آنها را نپذيرفت موجودي غير نرمال به معناي منفي تلقي شود ؟ آيا موجودات غير نرمال مثبت نداريم ؟ كساني كه قالبهاي جامعه را در جهت اصلاح و تعالي آن مي شكنند در جامعه ما چه جايگاهي دارند ؟ متاسفانه آنها هم با موجودات غير نرمال منفي به يك گاري بسته ميشوند . يعني اصل در جامعه ما الگوهاي جا افتاده است و هركس خلاف آن زندگي كند در جهت مثبت يا منفي ، موجودي نامطلوب تلقي ميشود . در حالي كه بسياري از اين الگوهاي جا افتاده نه توجيه ديني دارند و نه توجيه عقلي اما عرفا و در امتزاج با عناصر ديني در نگاه عموم تقدس يافته اند . خرافات و انحرافاتي در لباس دين و رسمها و سنتهايي آميخته با آن معجوني پديد آورده است كه اكنون عرف مقدس جامعه ما انگاشته ميشود . در اين شرايط هر تلاشي براي اصلاح و زدودن عناصر منفي فرهنگ و عناصر بدلي دين توهين به مقدسات و كفر تلقي ميشود و هركس كه بخواهد لااقل خودش را از اين انحرافات دور نگه دارد از ديد عموم موجوديست غير نرمال و طبعا غير قابل اعتماد و از ديد پاسداران تحجر و فريب ، غير خودي و فريب خورده ...

 

+ یکم آبان 1386  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad