تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
حرف مفت
 

وقتی الزام آدمی به حرف زدن  ، بیشتر از الزام او به اندیشیدن و شناختن باشد و نیازهای کاذبش به جلب توجه و توافق و طرفدار و رسیدن به اهداف و امیال خود خواهانه اش و حتی توجیه رفتار نامعقول و ناشایستش و یا غوطه ور شدن در عالم ذهنیات بی ربط به واقعیت و بیفایده برای زندگی واقعی   ، علت حرفهایش باشد و او را به حرف زدن هر چه بیشتر وا دارد  ،  ادبیاتی در کلام شکل میگیرد  که ریشه اش نه در حقیقت بلکه در غلبه امیال نفسانی و انحراف از تعادل بین ابعاد وجودیست .
بخش مهمی از آنچه آدمی به زبان می آورد  و در رسانه ها  بیان میشود چنین است و میتوان آنرا حرف مفت خواند .

 

+ بیست و نهم دی 1386  •  
چه می توانم ؟
 

سکوت و تسلیم از اعتراض ساده تر است
وانتقاد کردن از راه حل دادن
و کلی گویی از بیان دقیق و مستدل
و حرف زدن از عمل کردن
و ویران کردن از ساختن
ومصرف کننده ایده ها بودن  از تولید آنها
و طرفدار کسی یا جریانی شدن از خود کسی بودن یا جریانی ساختن
و ماندن در سطح عادات راحت ومانوس زندگی  از حرکت ، پویایی ، رشد
و بی نامی و فانی شدن از نامداری و جاودانگی

اینجاست که آن نگرانی همیشگی در پاسخ به سوال " چه می توانم ؟ " شکل میگیرد :
ماندن در بند کارهای ساده تر و در سطح عادات گذشته و در حد محافظه کاریهای همیشگی  و خود فریبی ها
و فقط حرف زدن و کلی گویی و انتقاد ؟

 

+ بیست و هشتم دی 1386  •  
تعیین گروه
 

امروز که مرز بین گروهها و جریانها تا حدود زیادی مخدوش و مبهم شده است ، و همه چیز به صورت درهم و مخلوط و معجون به آدمیزاد عرضه میشود ، باید به روشنی بدانیم که متعلق به کدام گروه و جریانیم و دیگران نیز . تنها در اینصورت است که میتوان به استراتژی درست حرکت متناسب با زمان رسید و تنها با درک این مرزها و  تشخیص تمایزات هر گروه و جریان است  که میتوان درباره امواج پیاپی ایده ها و نظرات دیگران به درستی قضاوت نمود  و بر این اساس است که میتوانیم بفهمیم وقتی کسی از طبقه ای و گروهی  حرفی را مطرح میکند ، بر اساس کدام افق فکری و کدام منافع و مصالح فردی_ طبقاتی  و در چه مقطع زمانی حرفی را مطرح می کند و نتیجه ای که میگیرد در نهایت به نفع کدام طبقه و جریان تمام میشود ؟
وقتی در جهان بینی با گروهی اختلاف داشته باشیم  ، قطعا در ایدئولوژی نیز اختلاف خواهیم داشت  . بنابر این در بررسی انتقادها و وارد شدن به بحثها  قبل از هر چیز باید به ریشه های فکری و جهان بینی طرفین توجه نمود و علت اختلاف نظرها را در آنجا جست .

 

+ بیست و هفتم دی 1386  •  
شهادت ، سلاح یا سر انجام ؟
 

شهادت يك فيض عظيم است . آنچنانكه در تعاليم دينمان مي بينيم فيوضات الهي هيچيك مستقيما در حيطه اختيار آدمي نبوده اند . و مستقيما قابل انتخاب نيستند بلكه به عنوان نتيجه ممكن از يك انتخاب مطرح مي شوند . بنا براين مي توان ايجاد مقدمه و زمينه رسيدن به فيوضات الهي را امري قابل انتخاب و در حيطه اختيار آدمي دانست   نه خود آنها را . خداوند به آنها كه راه او را برگزينند  و در آن راه تلاش كنند فيوضات خويش را وعده نموده است   اما از آنجا كه جز خداوند كسي نميتواند در مورد ميزان موفقيت  انسانها در پيمودن راه او قضاوت كند   نوع و كيفيت فيوضات قابل انتظار نيز اساسا قابل پيش بيني و تعيين نيست . شهادت نيز مانند ساير فيوضات الهي به عنوان نتيجه محتمل مطرح مي شود نه انتخاب. 
شهادت فقط و فقط نتيجه اي محتمل براي مجاهد است و هرگز نمي تواند و نبايد به عنوان انتخاب قطعي او تلقي شود  . آنچه كه مجاهد ميتواند انتخاب كند فقط راه و شيوه جهاد است كه بايد كاملا منطقي و معقول باشد و اينكه در جهاد سر انجامش چه ميشود تنها در حيطه خواست پروردگار است . پروردگار است كه از خيل مجاهدانش آنها را كه لايق بداند  به اين فيض عظيم ميرساند . و آشكار است كه هر كسي شايسته اين فيض نيست . بنا بر اين در درستي آنچه به نام شهادت طلبي به ويژه در فلسطين و عراق رايج شده است ترديدهاي اساسي وجود دارد . اين ماجراييست كه در آن هر كس كه اراده كند ميتواند با گذشتن از جانش خود را شهيد بينگارد . با اين نگرش در هر جهادي ميتوان يك راه سر راست  و سريع براي شهيد شدن پيدا كرد و به سويش شتافت و اسمش را هم گذاشت حركت شهادت طلبانه . اما آيا شهادت به اين صورت قابل انتخاب است ؟ آيا هر كسي را به صرف اينكه راضي شد از جانش بگذرد ميتوان شهيد انگاشت ؟ اين نگاه با نگرشي كه ما در دينمان از شهادت يافتيم همخواني ندارد.
در جهاد با دشمن    آنگاه که مبارزان در تنگنا قرار ميگيرند   آنگاه که دشمن بسيار قويتر است    درک مساله فوق   بينهايت حياتيست . تجربيات اسفباري که در چند دهه اخير شاهد آن بوده ايم  بيانگر اهميت موضوع است :  تلقي غلط از مفهوم شهادت موجب بسته شدن چشم عقل شد و  آن شد که نبايست
 
وقتي از استراتژيها ي متنوع و هوشمندانه پيشوايانمان در مبارزاتشان هيچ نياموزيم و ندانيم که در نبرد اولين تکليفمان  عاقلانه عمل کردن است    وقتي آنچه مي شنويم را به صرف آنکه با پوسته اي از مقدسات آراسته شده بود   بي هيچ تاملي بپذيريم و احساساتمان به ما اجازه انديشيدن ندهد به سادگي دچار حماقتهاي فاجعه بار خواهيم شد. انتخاب استراتژي متناسب با شرايط موجود   براي مبارزه نيازمند انديشه اي باز و عميق و قدرتمند است . پس از انتخاب استراتژي  در حين نبرد تمام تمرکز مبارز بر اجراي وظايفيست که به او محول شده و در اين حين ممکن است به شهادت نيز برسداما اگر از همان ابتدا  به جاي استراتژي ، شهادت انتخاب شود و مبارز به جاي تمرکز بر وظايفش   مترصد موقعيتي براي شهيد شدن باشد    اين واقعه را چه ميتوان ناميد؟   براي کسانيکه فقط شور و اشتياق و احساسشان نيروي محرک و هدايتگر آنهاست  و انديشه شان عمق و غناي کافي نيافته    سلاح انگاشتن  شهادت دعوتيست فريبنده که در هر نبردي و در هر شرايطي ميتواند اولين و بهترين راه به حساب آيد .اين يک جزم انديشي و مطلق نگري بي منطق است که خيال کنيم استراتژي حسين را در هر نبردي و در هر شرايطي ميتوان پیاده کرد که اگر اینگونه بود دیگر پیشوایانمان نیز چنین میکردند .

 

+ بیست و سوم دی 1386  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad