تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
میراث بزرگان
 

هولاکویی غول معلومات است؛ کافیست سوالی از او بپرسی تا ساعتها بر اساس آخرین یافته های علم در آن باره برایت حرف بزند؛ اما تا حدودی علم زده به نظر میرسد؛ با وجود اینکه دین را ـ دینی که به تعبیر خودش از علم و عشق پدید آمده باشد ـ می پذیرد و بر اخلاق نیز تکیه دارد در بسیاری مواقع  اگر چیزی در قالب علم قابل اثبات یا طرح نباشد آنرا کنار می‌نهد هرچند به تجربه در آمده  یا در دین آمده باشد؛ در حالیکه علم بشری  هنوز خیلی ناقص است وهنوز خیلی مسایل هست که دین پاسخ بهتری برایشان دارد تا علم. به علاوه خیلی مسایل هست که علم هنوز به آنها نرسیده یا به تدریج به آنها میرسد درحالیکه در دین صراحتا ذکر شده است. علم ممکن است حرفی را امروز نفی کند و فردا تایید، در حالیکه دین هرگز اینگونه نیست. البته هدفم کم اهمیت جلوه دادن علم نیست و نیز منظورم از دین نه خرافات و تحریفاتی که  به نام دین جا زده‌اند؛ میخواهم بگویم:
تکیه مطلق به علم  ما را از بخش مهمی از آنچه میتوانیم بفهمیم محروم میکند.
به هر حال با هر ایرادی هم که بتوان از بزرگان گرفت نمی‌توان ارزشمندی وجودشان را منکر شد. برای بهتر زیستن به میراث بزرگان عصرمان نیازمندیم. آنها در نتیجه سالها تلاش به بخشی از معارف بشری دیدگاههای تازه‌ای افزودند که پاسخگوی  مشکلاتی از زندگی انسان معاصر تواند بود.

 

+ بیست و ششم اردیبهشت 1387  •  
تراژدی مجازی؟
 

اگر کسی که برای ارتباط با او در نت اهمیت قایلیم به ناگاه دچار "قطع علایم حیات مجازی" شد و یا دیگر جوابمان را نداد، در حالیکه هنوز هیچ آدرس واقعی هم از او نداریم، تکلیف چیست؟
 می‌توان مساله را به دو صورت کلی  بررسی نمود:
1) اگر مدت زیادی مثلا یکسال بگذرد و هیچ علایم حیات مجازی در او پیدا نشود که به احتمال فراوان یا عطای نت را به لقایش بخشیده
  و یا عمرش را داده به ما! (اگر کسانی را در نت بشناسیم که او را بشناسند، می‌توان از آنها خبر گرفت.)  
2) اگر علایم حیات مجازی در او پیدا شود (مانند آپ کردن یا آنلاین شدن)
 ولی به ما جواب ندهد یعنی اینکه دیگر این رابطه برایش مهم نیست و دراینصورت طبق قانون سوم نیوتن ما هم باید فراموشش کنیم! به همین سادگی!

 

 

+ بیست و چهارم اردیبهشت 1387  •  
در خدمت و خیانت ژنها
 

روشنفکر بودن یا ابله بودن ربطی به تحصیلات ندارد. بسیارند روشنفکران بیسواد و کم سواد یا ابلهان تحصیلکرده. و یک سوال همیشگی که در باره دیگر خصوصیات آدمها هم برایم تکرار می شود اینکه چند درصد این قضیه ژنتیک است؟ 


 

+ بیست و دوم اردیبهشت 1387  •  
داستان دورویی‌ها

اول ـ به سینما به عنوان یک هنر چندان نمیتوان امید داشت چون بیش از هر هنر دیگری وابسته به سرمایه های هنگفت است و مسلما این وابستگی نقش جهت دهی هم خواهد داشت و نتیجه اینکه تهیه کننده به عنوان تامین کننده هزینه در بیشتر موارد تعیین کننده کیفیت و موضوع فیلم خواهد بود و مسلم است که بیشتر انها به سراغ سوژه های عامه پسند میروند تا بازگشت سرمایه و سودشان تضمین شود و  اینجاست که سینما چندان نمیتواند نقش جهت دهی و تعالی بخشی به مردم را ایفا کند بلکه خود تابع سلیقه انها میشود و این مرثیه ایست بر رسالت سینماگر به عنوان یک هنرمند . البته همیشه استثنا هست و بوده اند تهیه کنندگانی که دغدغه هایی فراتر از کسب سود داشته اند...

 دوم ـ فیلم Awake داستان تکراری دورویی هاست که عناصری مثل مادر فداکار هم جهت بیمزه نشدن این تکرار به آن افزوده شده ...البته خیال گزارش یا نقد فیلم ندارم و  اینرا گفتم تا از همه کارگردانان جهان!  که میخواهند درباره مساله فریب ، دورویی یا چند رویی! فیلم بسازند بخواهم بیشتر به مساله  گروهها و دولتهای فریبکار بپردازند که کمتر به آن پرداخته شده و خطرش حادتر است...


پ.ن: توصیه های من هم شبیه توصیه های بعضی ها شده!

 


 

+ هفدهم اردیبهشت 1387  •  
آنها دینشان را نخواهند شناخت
 

بازی شگفتیست. همین دو جناح که در ظاهر دشمن قسم خورده همند (استحمار داخلی و خارجی)، درعین حال در  لجن مال کردن اسلام همدست همند؛ یکی علنا در کار بی خاصیت کردنش و دیگری پنهانی در کار جعلش. موضع گیریشان علیه هم نیز جز تلاش برای حفظ و توسعه قدرت و منافعشان نیست.  نه  آن یکی تهدیدیست برای  چنین اسلام و مسلمینی  و نه برای  این یکی نقض حقوق بشر و خطر هسته‌ای وتهدید امنیت جهانی مطرح است. این حرفها بازی و فریب است. وگرنه هیچ نیرویی بیش از استحمار داخلی در لجن مال کردن چهره حقیقی اسلام و گریزاندن نسل نو از آن  به استحمار خارجی کمک نکرده است و استحمار داخلی نیز توجیه وجودی خود و دور ماندن از تفرقه داخلی را مدیون طرح  وجود خطر موهوم دشمن خارجیست؛ علاوه بر اینکه سراپا وابسته به موهبات علم و تکنولوژی اوست .
 در چنین وضعی که اسلام از هر دو سو آماج سیاهکاری‌هاست، بیش از پیش ناشناخته میماند. همان روایت تلخ هزارو اندی ساله. و آنچه میماند یا دینی افراطی و منفور در میان نسل جوان است و یا دینی بی‌خاصیت که تنها به درد عبادت فردی می‌خورد. بنابر این تعجبی ندارد اگر جو فکری غالب این نسل از هر جا تغذیه شود غیر از اسلام: فلسفه هندی، چینی،غربی؛ سکولاریسم، پلورالیسم...در بوقهای خارجی نام اسلام مترادف شده است با سنگسار، تبعیض، نقض حقوق بشر، نقض حقوق زنان، ستیزه جویی، ترور... وقتی شنونده این بوقها روزی
n  بار این عبارتها را بشنود:
ستیزه جویان مسلمان، مسلمانان تندرو، مسلمانان افراطی، خشونت طلبان مسلمان... چه تصویری از مسلمان بودن در ذهنش نقش خواهد بست؟   بوقهای استحمار داخلی هم که معلوم است چه تصویری از اسلام به دست میدهند. در چنین شرایطی اکثریت نسل جوان نمی توانند به این درک برسند که  در حکومتی که خود را به اسلام منتسب می کند، هر نقصی را نباید به حساب اسلام گذاشت. اگر حکومت در تطبیق دادن احکامی از اسلام با مقتضیات زمان درست عمل نکند یا به دلیل ساختار غلط، اقتصادش ناموفق باشد، آیا از اینها باید به سکولاریسم رسید؟ و اینکه سیاست اسلامی و حقوق اسلامی و اقتصاد اسلامی همه اش ارتجاعی و ضد پیشرفت است؟ کدام بستر مناسب و کدام شناخت متناسب با زمان از اسلام پیدا شده که حقیقت این دین در ابعاد مختلفش بتواند به ظهور رسد؟ به علاوه آیا همه آنچه اسلام می تواند فراروی انسان عصر حاضر قرار دهد شناخته شده است؟
اینگونه است که همه عظمت و شکوه و عمق اسلام ناشناخته میماند و دوباره از اسلام سخن گفتن در فضای فکری معاصر مترادف می شود با ارتجاعی و عقب مانده بودن.

 

+ هشتم اردیبهشت 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad