تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
لطفا قوی شوید

 

با وجود همه تبلیغاتی  که در دنیا درباره حقوق بشر میشود، هنوز قانون حاکم بر جوامع بشری قانون جنگل است. حتی قانون حاکم بر کوچکترین نهاد جامعه که خانواده باشد و ظاهرا قرار است بر پایه عشق شکل گیرد نیز معمولا همین است:
قویترها ضعیفترها را وسیله بقا، لذت و راحتی خودشان میکنند.
این‌کار ممکن است به شکلهایی بسیار موذیانه یا به ظاهر محترمانه صورت گیرد
هنوز بیشتر آدمها به حدی از رشد نرسیده اند که از قدرتشان سوء استفاده نکنند و حقوق دیگران را رعایت کنند چه رسد به اینکه بخواهند با استفاده از قدرتشان به دیگران کمک کنند. صحبت بر سر اکثریت است.
اساسا در حق کشی‌ها، تبعیضها، سوء استفاده‌ها و ظلمهایی که بر بخشی از جامعه روا می‌شود مساله نوع حکومت، نوع مذهب، و ایدئولوژی حاکم نیست، حتی برخلاف آنچه فمینیستها می گویند مساله جنسیت هم نیست.
مساله تبعیض جنسی نیست چون اگر دنیایی داشتیم که در آن زنها قویتر بودند و مردها ضعیفتر، همین حق‌کشی علیه مردان رواج می یافت. چه کسی می‌تواند به یک زن آگاه مستقل حرف زور بزند؟ و یک مرد ابله فقیر چگونه می تواند ظالم باشد؟ میگویید قوانین اجتماعی و حقوقی بیشتر به نفع مردان است؟ شما خانمها دو راه دارید یا آنقدر قوی شوید که به جامعه بهتری مهاجرت کنید و یا مثل راهی که زنان در غرب پیمودند آنقدر قوی شوید که قوانین جامعه خود را اصلاح کنید.
 مساله فقط اینست که قویتر بر ضعیفتر سلطه می‌یابد
درصد کمی از این ضعیفترها، به میزانیکه استعداد و اراده و همت به خرج دهند، به عالم قویتر ها می‌پیوندند و چه بسا خود ظالم و سلطه گر شوند.
در شرق و غرب عالم این سوء استفاده ها به شکلهای استثمار، استحمار، استضعاف، محدودکردن و آزادی ندادن وجود دارد
بنابراین در دنیای کنونی  تنها راه نجات آدمهایی که به حقوق انسانی خود نمیرسند آنست که :
سعی کنند قویتر شوند
و به میزانی‌که آدمها به لحاظ مادی و معنوی قویتر شوند در این جنگل بزرگ شانس بیشتری برای لگد مال نشدن، بلعیده نشدن
 ابزار سوءاستفاده ‌ها نشدن و  ماندن و بهتر ماندن و رشد کردن خواهند داشت



+ دوازدهم مرداد 1387  •  
دریافت حقیقت


هر کس با بعضی حقایق آشناتر است و شاید ظرفیت درک بعضی حقایق را اصلا نداشته باشد؛ همانطور که هر کسی برای هر کاری ساخته نشده است. اما آدمی چگونه باید بفهمد همه حقایقی  که ظرفیت درکشان  را دارد دریافته است؟
برای دریافت حقیقت چند حالت می‌توان متصور بود:
1.دریافت درونی و بعد تایید بیرونی
2. دریافت بیرونی و بعد تایید درونی
3.دریافت درونی بدون تایید بیرونی
4.دریافت بیرونی بدون تایید درونی
منظور از دریافت درونی دریافت حقیقت از طریق وجدان، اندیشه، تجربه و عمل است که می‌توان آنرا دریافت شخصی نامید
منظور از دریافت بیرونی دریافت از طریق شنیدن یا خواندن است
هر چند در موارد 1 و 2  احتمال دریافت اشتباه کمتر است اما در صورتیکه فرد به رشد عقلی مناسب نرسیده باشد در این موارد نیز میتواند دچار پندار های غلط شود
مورد 3 به دو علت می‌تواند روی دهد
اول فرد در دریافت درونی دچار اشتباه شده و امری را به غلط حقیقت پنداشته
دوم فرد به اندازه کافی جستجو ننموده تا تاییدی از قول دیگران نیز بر تجربه شخصی خود بیابد
مورد 4 به سه علت می‌تواند روی دهد
اول   فرد ظرفیت دریافت درونی آن حقیقت را ندارد
دوم اندیشه و تجربه  فرد برای دریافت درونی کافی نبوده
سوم منابع دریافت بیرونی فرد معتبر نبوده اند و امری را به غلط، حقیقت معرفی نموده اند




+ یازدهم مرداد 1387  •  
هجویه‌ای در عوالم خود‌شیفتگی

نظریه مزلو و این حرفها برای عوام صادق است. عوام هم که خوب معلوم است نه تکامل و تعالیشان چیز به درد بخور و فوق العاده ای از آب در میاید و نه تسافل و سقوطشان .ظرفیت حرکتشان محدود است. اگر خوب شوند یک خوب معمولی می‌شوند و اگر بد شوند یک بد کم خطر. هیچ اتفاق خارق العاده ای در وجودشان نمی‌افتد که منشا تحول عظیمی در دنیا شود.
اما نوابغ و خواص اینطور نیستند. اصلا در چارچوبها و نظریه ها قابل درک نیستند. ساختار شکنند.
مثل خود وجود مبارک ما!
که گرچه بر اساس نمودار مزلو الان باید شش دنگ حواسمان معطوف مسایل دیگری باشد اما آنچه حواسمان متوالیا معطوفش می‌شود و نتیجه این توجهات ، حالات عظیمه و افکار ماورایی و تقریرات گهربا‌ریست که با آن نظریه چارچوب مراحل تکاملی شخصیت قابل توجیه نیست و نشان میدهد که وجود مبارک ما اجل آنست که در چنان نمودارهایی قابل توضیح باشد! گرچه وجود مبارک ما هنوز منشا اثر مهمی نشده و تحول و تکانی به دنیا نداده ، اما بارقه های این استعداد همواره از وجناتمان پیدا بوده و هست و جمیع جان نثارانی که توفیق درک محضر مبارک ذات ملکوتی ما را داشته اند بر این امر معترف بوده اند که هر لحظه احتمال بروز چنان  آتشفشانی در وجود مبارک ذات ملکوتی ما میرود که شراره هایش به افلاک رسد و ...


+ دهم مرداد 1387  •  
چند صد سال؟

برای اینکه از این انحطاط فرهنگی رها شویم و در نتیجه این رهایی بقیه اوضاعمان هم روبراه شود به چند صد سال زمان نیاز داریم. زمانیکه باید در صلح، ثبات ،امنیت، رفاه، مشارکت عمومی در اداره امور کشور، تلاش در جهت رسیدن به خودآگاهی عمومی، و پرورش آحاد جامعه سپری شود و این میسر نیست مگر در سایه حکومتی خردمندانه. این چند صد سال از هر وقتی شروع شد مرا را هم بیخبر نگذارید! یک ندا بدهید کافیست؛ در قبر هم باشم خودم را سریع میرسانم!



+ هشتم مرداد 1387  •  
من ترک نیستم ولی
 

 

 بسیار بعید است که رگ و ریشه ما به ترکها برسد؛ با این وجود احساس من به طور ریشه ای با موسیقی ترک جور است! به طرز عجیبی از صدای سازها، ملودیها، آهنگها و ترانه هایشان خوشم میاید درحالیکه هیچ ترکی نمی فهمم! منظورم از این خوش آمدنهای معمولی نیست که بگویی مثلا از این هم خوشم میاید؛ اصلا حال دیگریست و دنیای دیگری...چه ایام خاطره انگیزی بود دوسال پیش که دوماهی دیش را با ماهواره ترک تنظیم کرده بودم!

+ هفتم مرداد 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad