تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
مراسم اهدای کیبرد طلایی
  

   

 

تخیل از دانش مهمتر است (اینشتین)
تصویر آرزوها، رویاها و تخیلات با کلمات و بیان هر آنچه دوست داریم باشد و نیست،  به اندازه یادداشتهای واقع گرایانه مهمند؛ چون راه فردای بهترمان را هموار میکنند.


در واکنش به درونگراییم و سطح روابط عمومی حاصل و حس جدا ماندن از بدنه وبلاگستان(!) فرض میکنم وبلاگی دارم با بینهایت مخاطب و همه برای اولین قضاوتم (شاید آخرینش هم باشد) در باره وبلاگهایی که در لیست پیوندهایم گذاشته‌ام  لحظه شماری میکنند !
 چند روز قبل شماری از اینها را قلع و قمع کردم. شرایط لازم را نداشتند. چقدر لذت بخش است جاییکه ادم بتواند سلطان بی چون و چرایش باشد! حتی اگر این عرصه کاملا مجازی باشد.
 وبلاگهایی  تقاضای تبادل لینک کردند و رد کردم. وبلاگهایی را فراموش کردم . وبلاگهایی فراموشم کردند. تحویل نگرفتم.  تحویلم نگرفتند.  جواب ندادم و جواب ندادند. کامنتهایشان را منتشر نکردم و کامنتهایم را منتشر نکردند.  کامنتهای نیشدار فرستادند.
می‌بینم  که خودم بهتر از آنها نیستم. آخر نمیشود که با همه باشی و برای همه وقت بگذاری. همانطور که در واقعیت نمیشود. مگر چقدر وقت و انرژی و حس داریم؟

  زمانه انفجار اطلاعات است. زمانه بی اعتناییهای ناگزیر است. میگویند بی اعتنایی بالاترین نوع خشونت است اما بی اعتنایی نسبت به چه کسی؟ نسبت به کسی که با او ارتباط تعریف شده و خاصی داریم. فرصت برقراری ارتباط خاص با چند نفر را داریم؟  به میزانی که در معرض برخوردهای بیشتری قرار بگیریم و به میزانی که شناخته شده تر شویم و مخاطبان  بیشتری پیدا کنیم داوطلبان برقراری ارتباط خاص با ما بیشتر میشوند و به همان میزان  تنشهای ناگزیرمان با دیگران بیشتر میشود. انتظارات از ما بیشتر میشود. در حالیکه  وقت ما بیشتر نمیشود.  
 اتفاق ناگزیر در این دنیای درهم، سوء تفاهم است. عوضی گرفتنهاست. خوش آمدنها و بدآمدنهای اشتباهی! خیال میکنیم به کسی خیلی  نزدیکیم در حالیکه او اصلا چنین حسی ندارد و برعکس. عین مولکولهای سیال که همه با هم برخورد تصادفی دارند. ما هم همینطوریم. همه دایما درحال تصادم با یکدیگرند.  بعضی از این تصادمها به پیوند می‌انجامد و بعضی به صدمات روحی- مغزی. چه الگوهای دقیقی از زندگی را میشود در علم یافت.
 
برای گزینش بهترینها چاره ای جز سختگیری نیست.  گزینشمان نیز فقط از بین وبلاگهایی هست که با آنها برخورد داشته ایم. درست مشابه کاری که با  آدمها میکنیم. مساله برخوردها روشن ترین جلوه تقدیر است.
 
اما مسابقه خیالی وبلاگ من:
کاندیداهای دریافت اولین جایزه  کیبرد طلایی این وبلاگ  عبارتند از:

ـ فروغ: صمیمانه و راحت و تاحدی اندیشمندانه مینویسد خواندنش مثل دیدن یک سریال است.

از زندگی: شیرین احمد نیا جای خودش را به عنوان یک وقایع نگار پرکار تثبیت کرده.

- زاویه دید : آقای جواد کاشی حسابی اندیشمند تشریف دارند آن هم از نوع غیر قالبی اش.

- بلاگنوشت(صادق) ، اردوان نوشت (اردوان) ، کمانگیر(آرش) : اخبار روز ، شایعات روز ...همه جور چیزی در وبلاگشان یافت می بشود.  بعید است خبر جالبی از دستشان در برود. اردوان در مقوله طنز خیلی خوش ذوق است.

 ـ روزنامه سعید حنایی کاشانی: بیشتر به بیان مباحث فلسفی و روشنفکری میپردازد. 
 
ـ توکای مقدس: توکا نیستانی، مردی برای تمام فصول، پخته و پرکار.

- ورطه: حامد حبیبی با زبان طنز ساده اش بسیار دوست داشتنیست.

- ملکوت: داریوش میم. از پیشکسوتان عرصه وبلاگستان که اندیشه ها و انتقاداتش را با متانت خاصی طرح میکند.

 

هیات داوران پس از ساعتها شور و مشورت هیچیک از کاندیداها را شایسته دریافت کیبرد طلایی ندانست!   اما لوح تقدیر خود را به خاطر بیان روشن و روان مطالب عمیق،  تقدیم مینماید به


  آقای سعید حنایی کاشانی
تشویق شدید حضار ! 

در خاتمه هیات داوران مراتب قدر دانی خود را از شرکت مخابرات به خاطر فیلتراسیون کور وبلاگها که موجب اقبال بیشتر نسل نو به وبلاگستان شده است ابراز میدارد.  

 

 

+ بیست و چهارم شهریور 1387  •  
نیایش_2

خدایا!

آگاهی و منشی عطا کن تا خویش را به ورطه عذابهای خودساخته نیفکنیم
و صبری تا عذابهای مقدرت را تاب آوریم

بصیرتی تا فریبهای شیطان را بازشناسیم و اراده‌ای تا از فریب خوردگیها نجات یابیم
هدایتی تا ساخته‌هایمان را ویران نسازیم و همتی تا ویرانیهایمان را باز سازیم
+ بیست و دوم شهریور 1387  •  
زندانی عادتها
 

گاهی در فرار از یکنواختی برنامه محوری و تعریف شده بودن، تا مرزهای جراتم به عصیانی دلچسب علیه این‌همه تعیین‌شدگی دل می‌سپارم. اما گویی همین عصیان علیه عرفها و قانونها و خط‌کشیهای شخصیم نیز خود از نوع دیگری عقل و احساس تعریف شده وجودم پیروی میکنند. با این فرق که اینها بیشتر مغلوب آن رویه مالوف بوده اند. گویا هرگز نمی‌توان کاملا بی‌خود شد و هرچه میگذرد "الگوهای تجربه شده بودن" در آدمی ریشه دارتر و مسلط تر می‌شوند.

 

+ پانزدهم شهریور 1387  •  
چند خبر بی اهمیت
 

 

دیروز عصر در مسیر بازگشتم به خانه پسرکی جلویم سبز شد، ابتدا آدرسی خواست و بعد گفت که برای بازگشت به شهرش پول کم آورده است! سناریوی نخ نمای نوعی تکدی گری.
در چند ماه اخیر هر بار که مسیرم به ترمینالها می افتد شاهد افزایش چشمگیر انواع متکدیان بوده‌ام.
 مدیر کل بهزیستی تهران 
گفت در یکسال گذشته آمار کودکان خیابانی دوبرابر شده است. شاهدی دیگر بر اینکه بسوی افزایش فقر و افزایش اختلاف طبقاتی در حرکتیم. اهمیت این خبر چقدر است؟ روزنامه مربوط ستون کوچکی را به آن اختصاص داده بود؛ بدون آنکه تیتری در صفحه اول از آن باشد  که یعنی چندان مهم نیست!
از آنجا که واقعیت و حقیقت همانی باید باشد که قدرت می‌خواهد، خبری مهم است که مثبت باشد و در جهت افزایش روحیه ملی .
و خبرهای منفی همیشه کم اهمیت است چون منفی است!
سال گذشته هم که سازمان ملل
اعلام کرد فقر مطلق در ایران کم شده و فقر نسبی زیاد، بخش اول خبر را که مثبت بود با تیتر درشت چاپ کردند و بخش دوم را که اساسا به خاطر فراگیری بیشتر فقر نسبی اهمیت بیشتری دارد در متن خبر به صورت گذرا ذکر کرده بودند.(فقیر مطلق یعنی کسی که در آمد روزانه اش از حدی مثلا یک دلار در روز کمتر است و فقیر نسبی یعنی کسی که در زمینه های حیاتی مانند سطح بهداشت، مسکن، تغذیه، و... به استانداردهای زندگی سالم دسترسی ندارد)

همانطور که آقای جعفر گلابی   اشاره کرده افزایش کودکان خیابانی یعنی افزایش  معضلات و ناهنجاریهای دیگر  که این محصول آنهاست 
کودک خیابانی امروز یعنی معتاد و بزهکار فردا که جمعی را نیز به مخاطره می‌اندازد یا قربانی می کند
فقر نسبی بیشتر یعنی افزایش شمار کسانیکه نمیتوانند رشد کنند و نتیجه آن باز هم ناهنجاریهای بیشتر اجتماعیست
اینها خبرهای مهمی نیست؟
پس خبرهای مهم چیست؟
لابد اینکه ‌
 n تا سانتریفوژ جدید شروع به کار کرده،   n تا هواپیما و موشک و تانک و زیردریایی جدید آزمایش شده و اینکه مسولان اطمینان داده اند که ملت ایران در اوج سرفرازی و آقاییست!
اصلا بیشتر این آمارها دسیسه های استکبار جهانی و فریب خوردگان داخلیست که میخواهند روحیه مردم را ضعیف کنند به قول س.ع.ش. : هر دستی هر صدایی و هر قلمی که در جهت تضعیف نظام و تشویش افکار عمومی عمل کند باید بشکند، بریده شود و خفه!
افکار عمومی نباید مشوش شود حتی اگر به قیمت دور ماندن از واقعیات و انس با دروغها باشد!
به هر حال شما خودتان را ناراحت نکنید! ملاکتان همان حرفهای مقامات باشد. به مشاهدات خود در سطح شهر هم اطمینان نکنید. اینها موردی و جزییست . واقعیت همان است که از تریبونهای مقامات میشنوید. خوب؟ آفرین! به شما میگویند ملت هوشیارـ بیدار و گوش به فرمان.

 

 

+ سیزدهم شهریور 1387  •  
راه سوم


"عکس العمل هر افراطی، افراط در زمینه مقابل است"
 اگر بخواهیم بر اساس این قانون حاکم بر حیات فردی و جمعی انسان، الگو سازی کنیم و نمونه مشابهی از وضع کنونی ملتمان در تاریخ بیابیم تا بر اساس آن بفهمیم که به کدام سو در حرکتیم، (مسلما این الگوسازی ساده انگارانه است و عوامل بسیار در آن لحاظ نشده) به قرون وسطی در اروپا میرسیم. چند صد سال طول کشید تا نتیجه عکس‌العمل در برابر افراط دینی آن زمان، اکنون به صورت افراط دنیایی سرمایه محور که علم را مزدور خود ساخته در آید.
 بر این اساس بعضی جامعه شناسان پیش بینی میکنند که حکومت آینده ایران سکولار باشد. اما اگر سکولار شدن غرب یک واکنش بود، سکولار شدن ما ترکیبی از واکنش و تقلید است. می توانیم ثابت کنیم که سکولاریسم نیز خود دامی دیگر است؛ اما خود نیز الگوی مناسبی برای زندگی در این عصر ارایه نکردیم و همانطور که در کالا عمدتا مصرف کننده تولیدات غرب هستیم در روش زندگی و حکومت نیز ناگزیر چنین خواهیم کرد. یا باید جهت دهنده و آفریننده بود و یا با جریان  غالب همراه شد. حتی اگر بدانیم که این جریان هم به خطا میرود تا زمانیکه روش بهتری عرضه و پیاده نکردیم، برای نجات از وضع موجود که حتما از آن جریان غالب بدتر است، ناگزیر به این همراهی خواهیم بود.
 برای احیای هویت راستینمان و برای آنکه نه اسیر استحمار دینی شویم نه اسیر استحمار سرمایه داری، مسلما راه سومی هست اما هنوز نه تنها چنین راهی تجربه نشده بلکه محتوا و فرم وساختار اجرایی و ابعاد آن نیز هنوز کاملا روشن نیست. از بین کسانی که در تبیین این راه سوم تلاش کردند با سه تن آشناتریم:
 سیدجمال‌الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، علی شریعتی


+ هشتم شهریور 1387  •  
انبوهی اطلاعات



به میزانیکه عرضه درهم حرف، از اندیشه های عمیق گرفته تا انواع حرف مفت و غیره در قالبهای متنوع در رسانه‌ها و اینترنت بطور تصاعدی افزایش می‌یابد، برای غرق نشدن و گم نشدن وحفظ هویت و راه خود و انتخاب مهمترین‌ها و ارزشمندترین ها در میان این انبوه حرفها و اطلاعات وتعیین جایگاه و سازماندهی این دریافتهای مداوم در جهت غنا بخشیدن به هویت معنوی و سطح معرفتی خویش، به نظام فکری-ارزشی-اعتقادی  جهت دار و اولویتمند  روشن‌تر و دقیق تر و کامل تری نیازمند خواهیم بود.



پ.ن-  "
تجربه مستی ایمان، انبوهی اطلاعات" عنوان مقاله ایست که اخیرا از آقای علی پایا در این زمینه چاپ شده است



+ ششم شهریور 1387  •  
این جمع جو‌گیر




یک وجه غالب در رفتار اکثریت ایرانیان هیجانزدگی‌ است. آن هم هیجانی که غالبا پایه های عقلی ندارد و به همین دلیل منشا اشتباهات است. در این جامعه موجوداتی با هیجانات سطحی و آنها که بتوانند دیگران را نیز  هیجان‌زده کنند، آدمهای با حال خوانده می‌شوند و نقطه مقابلشان آدمهای بی‌ بخار یا بی‌حال هستند. (بخار در اینجا استعاره برای هیجان است) و از آنجا که هیجان داشتن به خودی خود یک ارزش یا یک رفتار مطلوب و مطابق ذائقه ایرانیست، طبق صفت غالب دیگر این جامعه که مطلق نگریست، به طور خودکار انواع صفات مطلوب دیگر نیز به موجود دارای هیجان منتسب می‌شود و عکس همان صفات به عنوان عیوب وجودی به فرد فاقد هیجان چسبانده میشود! مثلا موجود هیجانزده آدمی صمیمی، خونگرم، صادق، خوش اخلاق و...است و فرد بدون هیجان آدمی سرد، خشک، بی احساس، مرموز، مغرور و... تلقی می‌شود.
علت این نوع قضاوت، به صفت غالب دیگری نیز در این جامعه بر می‌گردد که آن ظاهر‌بینی و ظاهر پسندی (مترادف با سطحی نگری) باشد. انتظار اکثریت ظاهرپسند آنست که همه ارزشهای وجودی آدم در ظاهر و برای همگان  قابل رویت و احساس باشد. مثلا اگر آدمی مومن است باید ظاهر کلیشه ای رایج منتسب به مومنین را داشته باشد ونیز رفتار کلیشه ای از آن نوع را. مسلما آدم هیجان زده که غالبا برون‌گراست در برابر چنین انتظاری نمایش بسیار مقبولی ایفا خواهد کرد.
از این‌روست که در چنین جامعه‌ای همیشه آدمهای متظاهر پرهیجان که معمولا دغل باز و ابله و سطحی‌اند و نقطه مقابل آدمهای عمیق و با معرفت و فضیلت، فرصت و شانس بیشتری برای مطرح شدن، مهم شدن، قدرتمند شدن و جلب آرای عمومی خواهند داشت.  

 


+ پنجم شهریور 1387  •  
یک دنیا، یک رویا



با شکوه بود!
شادمانیهای گروهی زیباست. کاش همه مردم دنیا دعوت بودند. کاش می‌توانستم باور کنم که این جشن عظیم نمادی از شادمانی همه مردم زمین است و همه جشن زندگی سزاوارانه و سعادتمندانه خویش را برگزار می‌کنند! اما به میزانیکه این آروزها رویاییست، آن شادمانیها توخالیست!
one world one dream
(ترجمه این شعار به فارسی زیبا تر شده)
رویای برگزار کنندگان که این شعار را انتخاب کردند چیست؟
صلح؟
کاش بدانند که در دنیای نابرابریها و تبعیضها صلح همیشه درحد یک رویا باقی خواهد ماند
کاش رویای همه برابری باشد و مقدمه آن آگاهی
اما دنیا درجهت آرمانهای بشری حرکت نمی کند و آنطور که آمار ها میگویند حتی در جهت عکس پیش میرویم. در چنین وضعی دلخوش ماندن به  شعارها و جشنها جز خودفریبی نیست.
.......................................................................
عکس: صحنه ای از مراسم اختتامیه بازیهای المپیک 2008
       

+ سوم شهریور 1387  •  
لشکر شیطان

"شیطان گمان باطل خود را سخت به صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد تا جز فرقه کمی از اهل ایمان، همه او را تصدیق کردند و پیرو او شدند" (سبا- 20)
"از راههایی نروید که روندگان آن بسیارند" (انجیل)
کتب آسمانی، روایات و سخنان بسیاری از اندیشمندان اشاره براین دارند که :
"اکثریت در اشتباهند"
و روش متداول و مرسوم زندگی اکثریت، با معیارهای حقیقی رشد و تکامل انسانی سازگار نیست.
از این حقیقت چند نتیجه میتوان گرفت:
اول - اقتضای دوست داشتن مردم، همراهی با آنان نیست؛ بلکه دعوت آنهاست به شناخت حقایقی که از آن غافلند و دعوت به تغییر روش زندگیشان در آن جهت.
دوم - قبل از این مرحله آگاه سازی، تحقق دموکراسی یعنی تدارک دیدن لشکر شیطان !

مساله اینجاست که استحماردینی هم چندان با دموکراسی جور نیست و یا برایش شرط میگذارد و در نهایت نمایشی از آن را اجرا میکند، اما شرط او نه آگاهی مردم که در اصل فریب خوردن آنهاست در جهت اخذ رای های دلخواه خودش؛ چرا که آگاهی مردم یعنی کنار زده شدن او.
تشابه ظاهری روش استحمار با روش دین، عوام را به تایید او وامیدارد و در مقابل عوام روشنفکر‌نما، با دیدن افتضاحاتی که به نام دین به بار آمده، یا منکر دین میشود و یا مدافع سکولاریسم؛ واینجاست که دیگر بار با همان حقیقت مواجه می‌شویم:
اکثریت در اشتباهند.


+ سوم شهریور 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad