تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
زندگی بدون ضمانت
 

چند شب قبل، برای تمدید قرارداد اجاره خانه  خدمت صاحبخانه رسیدم. نیک مردی مسن، دبیری باز نشسته.
از چند روز قبل فکرم مشغول بررسی سناریوی این ملاقات مهم بود: سال قبل اجاره 50٪ افزایش یافته بود و نمیخواستم امسال هم چنین شود.
[بعد از تعارفات اولیه]
_ بفرمایید که امسال چطور میتونم اینجا بمونم؟
: هر چقدر خواستی بنویس!
باورم نمیشد. وقتی طرف مقابل تعارف میکند سعی میکنم از این حالت بیرونش بیاورم اما انگار جدی بود!
خودم را برای این وضع آماده نکرده بودم. انتظار داشتم او تعیین کند و من چانه بزنم.
وجدان درد گرفته بودم علیه خودم. بالاخره با افزایش معقولی که در ذهن آماده داشتم تمدیدش کردم. درحالیکه نمیتوانستم رفتارش را درک کنم.
بعد طبق معمول حرف از هوا و زمین رسید به قضیه تجرد من.
اول زنش پرسید
: مهندس ! کاری نکردی؟ (برای قدیمی ها معمولا دانشگاه رفته ها 3 گروهند: دکتر، مهندس، دبیر)
ــ نه هنوز
: فلانی خوب بود که!
ــ سکوت
بعد خودش وارد صحبت شد
: انشاالله امسال سال آخره  و برای سال دیگه دنبال خونه دو خوابه میگردی!
ــ ببینم خدا چی میخواد

چند ساعت بعد داشتم به این جمله آخرش فکر میکردم در حالیکه "انشاالله" را از اول جمله حذف کرده بودم و آنرا به عنوان تهدیدی علنی مبنی بر تمدید نکردن قرارداد در سال آینده  تلقی میکردم :
"امسال سال آخره و سال دیگه دنبال خونه دو خوابه میگردی"
شروع کرده بودم به نگران شدن:
با این وضع اجاره ها!
اسباب کشی!
...
 امشب که دوباره این فکرها به سراغم آمدند، ناگهان بخش فرا هوشیار ذهنم ابراز وجود کرد:
نگران چی هستی؟
کجای این زندگی و این دنیا تضمین داره که خونه اش نداره؟
کارت؟
سلامتی‌ات؟
عمرت؟
وقتی جانت را به امانت از خدا گرفتی  و حتی به تو نگفته تا کی قراردادش را تمدید خواهد کرد، قرارداد خانه چه اهمیتی دارد؟



 

+ هفتم مهر 1387  •  
بلاگر شفاف
 

در راستای پاسخگو شدن و شفاف سازی، مراتب زیر را به استحضار خوانندگان (احتمالی) این وبلاگ میرسانم:

1- تغییر نام این وبلاگ در راستای پرهیز از عناوین تکراری، ایجاد حس عرفانی و روحیه معنوی و دل کندن از مظاهر مادی دنیای وانفسا و آمادگی بیشتر برای تحمل شرایط سخت تر زندگی در ایران از جمله جیره بندی گاز و برق و آب و کالاهای ضروری و تورم و تحریم و برنامه نفت در برابر غذا و... صورت میگیرد باشد تا با برنامه های تحول اقتصادی در جهت رفع اندک آسایش و رفاه موجود و تشدید بحرانها رستگار شویم!

2- کسی نمرده و من هم تبعید نشدم. مفهوم این واژه در یادداشت شعرگونه ای با همین نام (که سال قبل مرتکب شدم)  مستتر بوده و نیز به اختصار در بخش توضیحات وبلاگ آمده است.

3- امیدوارم این آخرین تغییر عنوان وبلاگم باشد اما تضمین نمیکنم.  امروز این سخن را از کنفوسیوس خواندم: 

 دو تن هرگز تغییر نمی‌کنند: بسیار خردمند و بسیار ابله
 

 

 

+ یکم مهر 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad