تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
یک لحظه غفلت
به ترانه ای از شکیلا گوش می‌دادم. برای لحظاتی دلم هوای دیگری داشت:

این تو بودی کز ازل خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کاشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم از غمت پروا نکردم
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا می شناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
...
در همین حین در جستجوی برنامه ای یکی از کانالهای لوس آنجلسی را گرفتم و برای چند لحظه که از اتاق خارج شدم، نا گاه با صدای منحوس یک ویدیو کلیپ از آن عوالم عرفانی با مغز به وسط یک پارتی خفن تین ایجری سقوط کردم:

دختر تهروون  تیپ میزنه جوون
روسری‌تو وردار  مانتو تو دربیار
بیخیال مامور  کلاسو نگر دار!
...
اینست نتیجه چند لحظه غافل شدن از دکمه Mute ، حیاتی‌ترین دکمه ریموت کنترل!

 

مرتبط:  زندگی در عیش، مردن در خوشی

 

+ هشتم آبان 1387  •  
اهمیت کرگدن بودن
اعتماد امروز مقاله ای داشت درباره ناکامی و انزوای مطلق فریدون گله کارگردان فراموش شده .
چندی پیش  نیز  ناصر تقوایی  در سخنانی از  اینکه به خاطر فشار های موجود نتوانسته بود  آثار دلخواهش را ارایه کند، گله مند بود.
از همه کسانیکه حرفی برای گفتن  داشته اند اما اجازه عرضه آنرا نیافته اند باید پرسید:
آیا در این راه همه امکانات را آزموده اند؟
آیا آماده تحمل هر رنجی بوده اند؟

برای تاثیر گذار بودن  کافی نیست که حق با ما باشد
کافی نیست که آنچه برای عرضه داریم در نوع خود عالی ترین و ناب ترین باشد،
بلکه علاوه بر اینها باید به اندازه لازم قوی شد  تا از عهده مقابله با جو موجود  که همواره در آن فریب و دروغ حرف اول را میزند و با هر حرف و حرکت تازه ای مخالف است ، برآمد.
رسیدن به یک حقیقت، رسیدن به سطحی که حقیقتی به سراغمان بیاید، وحامل حرفی و کاری و اثری برای دیگران شویم، تنها نقطه آغاز است و بسیارند آنها که در همین نقطه تمام میشوند و هرگز صدایشان به گوش جامعه نمیرسد. بسیارند آنها که خیال میکنند همینکه به این سطح رسیدند باید همگان با تعظیم و اکرام شرایط کارشان رامهیا سازند و اگر چنین نشد به دنیای درونیشان پناه میبرند یا به گلایه ها اکتفا میکنند.
به قول شریعتی یک وجه مشترک همه آنها که توانستند حرف تازه ای را در جامعه طرح کنند، حرکت تازه ای بیافرینند و تاثیر مهمی بر جهت حرکت نسلشان داشته باشند، قابلیت فحش خوره قوی و پوست کلفتی بوده است.(نقل به مضمون)
هنرمند، روشنفکر و نویسنده درعین حال که صاحب روح حساسی است باید دارای روحیه ای قوی در برابر مخالفتها نیز باشد. اما اکنون غالبا نه تنها انواع اصیل و مولف اینها را نمی بینیم بلکه همین نمونه های بدلی و مقلد هم  اهل بزمند تا رزم .   

+ سوم آبان 1387  •  
تولدها
بسیارند تولدهای سالانه
نه هرگز پرهیاهو و بیحاصل چون جشن سالروز خروج از شکم مادر
که هریک دست ردی بر سینه هوسی
خروج از پیله عادتی
عبور از سد نتوانستنی
احسانی، اصلاحی، همراهی پنهانی
...
هریک جشنی بی تکلف و ناپیدا و بی خبر
خویشتن تنها میهمان حاضر
به صرف ناب ترین نوع شادمانی
شعف بی همتای صعود


+ دوم آبان 1387  •  
وصله ناجور
تکلیف ما چیست؟
متعلق به کدام جریان هستیم؟
ما طبقه گمشده نسل نیم سوز دوم
نه با اینها نه با آنها
اما وقتی از هرکدام انتقاد کنیم چسبانده میشویم به گروه مقابل
اصلا ما در این میانه نیستیم
نه در فاز ریش بازان نه در فاز تیغ زنان
نه خام دین اینهاییم نه کور دنیای آنها
نه صیغه بازیم نه سگ باز
وسط دعوایشان نقش کیسه بوکس پیدا کرده ایم
بوقها هم ما را به رسمیت نمیشناسند
نسل یعنی نسل سوخته و یا نسل پدر سوخته
این وسط نسل نیم سوز دوم چه میشود؟
آنها در کار تکفیر هم
و ما آش نخورده و دهان سوخته
مهد کودکمان را مختلط بودیم با تغذیه رایگان
و دبستانمان را جنگ جنگ تا پیروزی گفتیم
تا بیاییم راه قدس را درک کنیم جام زهر را درکیده شدیم
تا بیاییم سازندگی را پاس داریم
گفتند نوبت گفتمان است
تا بیاییم گفتمان کنیم گفتند هسته دارید شما
تا بیاییم هسته داریمان را شیرفهم شویم
میگویند دوباره بوی گفتمان میاید
ما نخواستیم اصلا بشنویمتان
لعنت ابدی بر بوقها
بوقهای آنها و بوقهای اینها
بوقهای زیبا و بوقهای زشت
همه شان تشنه شیره جان آدمها
نسل پدر سوخته
نسل نیم سوز
و نسل سوخته
همه در ضیافت قربانی شدن خود شادمانند
...

پ.ن : این یادداشت فی البداهه زاییده شد. به گیرنده های خود دست نزنید!

 

+ یکم آبان 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad