تبليغاتX
تسلیتهای تبعید
صفحه نخست
ارزیابی مثبت
در سالی که گذشت ظاهرا بلایای طبیعی بزرگی نداشتیم. بنابراین خیالات میکنیم که امسال به خیر و خوشی گذشت! مشکلاتی هم اگر بود یعنی بلایای غیر طبیعی مثل تورم، بیکاری، آلودگی، تحریم، فساد و... در مقایسه با بلایای طبیعی اساسا فاقد اهمیت بود چرا که بلایای طبیعی باعث مرگها و بیخانمانی دسته جمعی و ناگهانی میشوند در حالی که این مشکلات جان بعضیها را ذره ذره میگیرند. برای ما که عادت کردیم به مرگهای گروهی ناگهانی، مرگهای تدریجی اهمیتی ندارد و اصلا چاشنی زندگیست!
می‌بینید که ارایه گزارش مثبت مستدل چندان هم سخت نیست!
اگر میخواهید گزارشهای مثبت بیشتری بشنوید و حس خوبی نسبت به وضع ایران در سالی که گذشت داشته باشید به سخنان گهر بار مسولان گوش کنید.

 

+ بیست و نهم اسفند 1387  •  
تفاوت

گاهی بعد از گرفتن عکس میفهمیم که چیزی یا حرفی در آن است که اصلا موقع گرفتنش به آن فکر نمیکردیم.
 در آن صبح که آفتابی گذرا بعد از یک هفته بعضی ها را به ساحل کشانده بود، فقط به این فکر میکردم که زیاد موقع گرفتن عکس جلب توجه نکنم. انگار حالت ایستادن اینها  هم به طور خودکار تنظیم شده بود که این عکس آن معنی را که حالا در آن می بینم آشکار تر و زیبا تر بیان کند:
تفاوت نسلها در نوع زندگی، نوع باهم بودن...

 

 

 

+ بیست و هشتم اسفند 1387  •  
ابراز وجود

امروز رفتم سراغ رییس در حالی که رییس رییس هم کنارش بود.
موضوع اعتراض گونه ای را مطرح کردم که رییس بزرگتر از طرحش برآشفت.
وقتی بیرون آمدم خودم هم از خودم تعجب کردم.

آدم زنده از نظر روانی به ابراز وجود نیاز دارد. نیاز دارد هر از گاهی نشان دهد که "من هستم"
  "من فلان تاثیر را دارم" ؛"فلان کار از من بر‌میاید"...
این نوعی تجلی آفریننده بودن و مختار بودن اوست.
بسیاری اوقات ابراز وجود ها در موقعیت و زمینه مناسب صورت نمیگیرند. وقتی بروز میکنند که هیچ ضرورتی وجود ندارد. اینجاست که میتوان نیاز روانی به آن را درک کرد و بلاهتی پنهان شکل میگیرد.
مثالهایش را هر روز شاهدید:
رفتارهای نمایشی
اعتراضهای بی‌اهمیت
درگیریهای پوچ 
 مجادله ها
...

 

+ بیست و هفتم اسفند 1387  •  
که مازندران شهر ما یاد باد

 

یک هفته تعطیلات اکثرا هوا ابری بود در معدود فرصتهای مساعد چند تا عکس گرفتم.
این عکس بهترین خاطره ام شد.

 

 

 

 

 

 

 

 




+ بیست و هفتم اسفند 1387  •  
زهر سرعت
گاهی که ناخود آگاه سرعت زندگیم بالا میرود زندگی زهر مارم میشود. فقط عجله و خستگی را از بودنم میفهمم و دیگر هیچ.
مدل ابلهانه زندگی در قالب یک مسابقه، آنهم مسابقه مصرف، شکل دلخواه نظام سرمایه داری در پرورش مشتریان همیشگیست.
برای تاب آوردن در پوچی نظام "تولیدبرای مصرف و مصرف برای تولید"باید زندگیمان هرچه سریعتر برگزار شود تا فرصت اندیشیدن به خیلی مسایل را پیدا نکنیم.
وقتی به نماینده راستین این نظام یعنی شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای نگاه میکنیم، انگار دقیقا همانجایی هستیم که این نظام انتظار دارد باشیم. با سرعت و ساده انگاریهای مورد نظرش همراه میشویم. به دیدنش معتاد میشویم...این یک اعتیاد واقعیست.
وقتی وارد خیابانها میشویم و ازدحام ماشینهای عجول را می بینیم باز هم حس میکنیم گریزی از این سیستم نداریم.
همه جا پر است از آدمهایی که مسابقه زندگیشان را چشم بسته، دست ولی یا تخته گاز میروندو اگر شانس نیاورند اسم تصادفشان را میگذارند بد آوردن...
در میان اینهمه سرعت چگونه میتوان آرام ماند؟ اگر به خود نیاییم در چشم به هم زدنی همراهشان شده ایم و یک قربانی دیگر... 


 

+ ششم اسفند 1387  •  
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar - Editing by Farhad